در ۷ سپتامبر ۲۰۲۶، تشییع راتکو ملادیچ، قصاب بوسنی، در بلگراد با حضور گسترده هواداران و برگزاری آیین مذهبی از سوی پاتریارک صربستان برگزار شد و بار دیگر یکی از حساسترین زخمهای جنگ بوسنی را تازه کرد. مراسم مذهبی او را پاتریارک پورفیریه، رهبر کلیسای ارتدوکس صرب، برگزار کرد و در کنار خانواده و نظامیان سابق، نمایندگان سیاسی نیز حضور داشتند. این رویداد واکنش تند اتحادیه اروپا را در پی داشت و اورزولا فون درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، تصاویر این مراسم را «شوکآور» خواند و آن را برای مسیر اروپایی صربستان مسئلهساز دانست. در بوسنی نیز واکنش چنان شدید بود که سارایوو دو دیپلمات صربستان را اخراج و سطح روابط دیپلماتیک با بلگراد را کاهش داد. با این وجود، چند روز بعد نیز پاتریارک پورفیریه در بانیا لوکا[1]، در مراسم روز وحدت، آزادی و پرچم صربستان، بر پیوند وحدت صربهای دنیا با ایمان ارتدوکس و کلیسا تأکید کرد.
آیا اینها نشانههایی است که جنگ دیگری در راه است و گسلهایی که سه دهه پیش بالکان را به جنگ کشاندند، در شرایطی تازه در حال یافتن زبان، نماد و متحدان جدیدند؟ در بوسنی، قومیت و مذهب همچنان درهمتنیدهاند و ساختار سیاسی کشور نیز بر همین واقعیت بنا شده است؛ اما اکنون این شکافهای قدیمی در فضایی شکل میگیرند که توازن میان اروپا، آمریکا، روسیه، ترکیه و بازیگران بیرونی از قبیل رژیم صهیونیستی دیگر مانند گذشته نیست. از همین رو، یک مراسم مذهبی میتواند به مسئلهای سیاسی تبدیل شود، یک روایت تاریخی میتواند دوباره هویت جمعی را بسیج کند و برقراری یک رابطه خارجی، معنایی فراتر از اقتصاد پیدا کند؛ وضعیتی که بوسنی را بار دیگر در مرکز یکی از حساسترین تحولات ژئوپلیتیکی بالکان قرار داده است.
بوسنی؛ درهمتنیدگی قومیت، دین و ساختار دولت
برای فهم خطر باید ابتدا خود بوسنی و هرزگوین را درست دید. مسئله در این کشور تنها تنوع قومی یا مذهبی نیست. ساختار سیاسی کشور بر اساس همین تکثر طراحی شده است. قانون اساسی ناشی از توافق دیتون، بوشنیاکها، صربها و کرواتها را «ملتهای مؤسس» میشناسد و دولت را به گونهای سازمان داده که منافع سه جامعه اصلی در ساختار سیاسی تضمین شود. بنابراین قومیت در بوسنی تنها یک شناسه فرهنگی نیست؛ بخشی از معماری قدرت است.
آخرین سرشماری سراسری بوسنی در ۲۰۱۳ نشان داد که بوشنیاکها 11/50 درصد، صربها 78/30 درصد و کرواتها 43/15 درصد جمعیت را تشکیل میدهند. در فدراسیون بوسنی و هرزگوین، بوشنیاکها اکثریت دارند و کرواتها اقلیت بزرگاند؛ در جمهوری صربسکا، صربها اکثریت بسیار غالب را تشکیل میدهند و بوشنیاکها و کرواتها در اقلیتاند. مرزهای دو واحد اصلی نیز تا حد زیادی با الگوی پراکندگی قومی سه ملت مؤسس همپوشانی دارد. به همین دلیل، هرگونه بحران سیاسی در بوسنی به سرعت ظرفیت تبدیلشدن به مناقشهای قومی را دارد.
از منظر دینی نیز الگو کموبیش مشابه است. اکثریت بوشنیاکها مسلماناند، صربها عمدتاً ارتدوکس و کرواتها عمدتاً کاتولیکاند. در نتیجه دین در بوسنی غالباً جایگزین زبان قومی هویت عمل میکند؛ فرد بوشنیاکی فقط به یک جامعه دینی تعلق ندارد، بلکه در ذهنیت سیاسی منطقه، مسلمانبودن بخشی از تعریف تاریخی او از خویشتن است؛ همانگونه که ارتدوکسبودن برای بخشی از صربها و کاتولیکبودن برای کرواتها با حافظه تاریخی و تصور ملی پیوند خورده است. سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز در سال ۲۰۲۶ در یک برگه تحلیلی تصریح کرد که در بوسنی میان خاستگاه قومی افراد و پسزمینه دینی آنان رابطهای نزدیک وجود دارد و همین امر ثبت و تحلیل جرایم نفرت را در این کشور پیچیدهتر میکند.
به همین دلیل، استفاده از تعبیر «گسل مذهبی» در مورد بوسنی زمانی درست است که درک کنیم این گسل مستقل از قومیت نیست. در بسیاری از موارد، آنچه ظاهراً نزاع دینی است، در اصل یک منازعه قومی با زبان دینی است؛ و آنچه ظاهراً منازعه قومی است، از نمادها، اماکن و حافظههای دینی نیرو میگیرد.
نشانههای فعالشدن دوباره گسلها
شواهد دو سال اخیر بیش از هر چیز از «تداوم و عمیقترشدن» مشکل حکایت میکنند.
دفتر نماینده عالی بینالمللی در بوسنی در گزارشهای اخیر خود از تکرار الگوهای خشونت قومی، ستایش جنایتکاران جنگی، انکار نسلکشی سربرنیتسا، تخریب و هتک حرمت زیارتگاهها، قبرستانها و یادمانهای مذهبی و قومی خبر داده است. گزارش ۲۰۲۶ این نهاد تأکید میکند که وضعیت امنیتی بوسنی همچنان «باثبات اما شکننده» است و منازعاتی که ریشه در جنگ دهه ۱۹۹۰ دارند هنوز بهطور کامل مهار نشدهاند. این گزارش همچنین از افزایش دوباره گفتمانهای تفرقهافکن و حتی بازگشت روایتهایی درباره «برخورد تمدنها» سخن میگوید.
سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز تصویر مشابهی دارد. این سازمان در جمعبندی سال ۲۰۲۵ اعلام کرد که رخدادهای دارای انگیزه تعصب علیه گروههای قومی و اقلیتهای مذهبی همچنان پایدار بودهاند و اگرچه از نظر تعداد، افزایش انفجاری نسبت به سال قبل مشاهده نشده، اما «شدت، علنیبودن و ظرفیت آنها برای تضعیف اعتماد بیناجتماعی» نگرانکننده است. در مارس ۲۰۲۶ نیز OSCE از افزایش حوادث خشونت، سخنان نفرتانگیز و عدم تحمل در میان هواداران فوتبال و جوانان در شهرهایی چون بانیا لوکا، دوبوی، سارایوو، استولاچ، شِیروکی برییگ و توزلا خبر داد. همچنین گزارش ژوئن ۲۰۲۶ از شکاف میان فراوانی حوادث نفرتمحور و کارآمدی پاسخ نهادی سخن گفت؛ بهویژه در مواردی که انگیزه قومی یا مذهبی دارند.
سه دهه پس از دیتون، هنوز بر سر معنای جنگ، نام قربانی و نام قهرمان اختلاف وجود دارد. سربرنیتسا برای بوشنیاکها بخشی از هویت جمعی و حافظه نسلکشی است؛ اما برای بخشهایی از جامعه صرب، در روایتهای ملیگرایانه غالب، جنگ بهصورت نبردی برای بقا و دفاع از قوم بازتعریف میشود. در همین چارچوب است که استفاده از چهرههای محکوم جنگی، پرچمها، نقاشیهای دیواری، پیراهنها و شعارها میتواند از یک رفتار نمادین ساده فراتر رود.
گزارش OHR از موارد متعدد ستایش جنایتکاران جنگی و حتی وجود نقاشی دیواری راتکو ملادیچ در بانیا لوکا خبر داده است. همچنین در بخش کرواتنشین کشور در نوامبر ۲۰۲۵ مراسم رونمایی از یادمانی برای اسلوبودان پرالیاک برگزار شد. بنابراین مشکل فقط «ملادیچ» یا فقط صربها نیست؛ هر سه روایت قومی ظرفیت تولید قهرمانان، قربانیان و خاطرههای رقیب را دارند و حتی اماکن مذهبی و مناسک دینی در بالکان میتوانند حامل حافظههای سیاسی شوند.
بوسنی در مرکز بازآرایی ژئوپلیتیکی بالکان
بوسنی امروز دیگر در محیط تکقطبی دهه ۱۹۹۰ قرار ندارد. آمریکا هنوز قدرت اصلی امنیتی تاریخی منطقه است، اتحادیه اروپا بازیگر اقتصادی و نهادی اصلی است، روسیه در صدد حفظ نفوذ خود است، ترکیه شبکهای فرهنگی و سیاسی ساخته و اسرائیل طی سالهای اخیر حضور و همکاریهای خود را در بخشهایی از بالکان گسترش داده است. افزون بر آن، چین نیز از طریق سرمایهگذاری، زیرساخت و روابط اقتصادی در معادله حضور دارد.
این میان، جمهوری صربسکا بیش از همه در معرض پیوند خوردن سیاست داخلی با حمایتهای خارجی قرار گرفته است. روسیه سالهاست روابط خود با صربستان و صربهای بوسنی را یکی از ابزارهای نفوذ خود در بالکان میداند. گزارشهای تحلیلی شورای روابط خارجی آمریکا توضیح میدهند که مسکو از پیوندهای انرژی، فرهنگی، رسانهای، آموزشی و مذهبی برای حفظ نفوذ و بهرهگیری از شکافهای قومی و دینی استفاده کرده است. مؤسسه ISPI نیز در ۲۰۲۵ روابط نزدیک روسیه با صربستان و جمهوری صربسکا را از ارکان نفوذ مسکو در منطقه دانست. مسکو الزاماً نیازی نمیبیند که جنگ تازهای آغاز شود و شاید کافی است هرچه بیشتر امکان توافق را دشوار و دولت مرکزی را ضعیف کند تا نقشش را بهعنوان قدرت موازنهگر حفظ کند.
همچنین جمهوری صربسکا در حال ایجاد روابط نزدیکتر با اسرائیل است. ژانویه ۲۰۲۶ بنیامین نتانیاهو در اورشلیم با رئیسجمهور جمهوری صربسکا میلو راد دودیک دیدار کرد و از «حمایت دیرینه» آنها از اسرائیل و موضعشان علیه یهودستیزی سخن گفت. وزارت خارجه اسرائیل در روابط دوجانبه خود با کشور صربستان از دیدارهای سطح بالا، حضور وزیران، همکاریهای رو به رشد و روابط سیاسی نزدیکتر در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ خبر میدهد. بنابراین نزدیکی اسرائیل با جمهوری صربسکا را باید بخشی از روند بزرگتر گسترش روابط اسرائیل با صربستان و برخی بازیگران منطقه دانست. اما در مقابل، سارایوو در مسئله فلسطین مواضعی در حمایت از آتش بس و فلسطین اتخاذ کرده و فضای عمومی آن بهشدت حساس به جنگ غزه است. بنابراین جنگ خاورمیانه میتواند بهطور غیرمستقیم شکافهای داخلی بوسنی را هم به زبان جدیدی بازتعریف کند: صربها و بخشی از نیروهای راستگرا در موضعی نزدیکتر به اسرائیل، و بخشهایی از جامعه بوشنیاک در همدلی شدیدتر با فلسطین.
اما ترکیه منطق متفاوتی دارد. نفوذ آن نه بر اساس ایجاد یک واحد سیاسی طرفدار آنکارا، بلکه از مسیر تاریخ عثمانی، روابط فرهنگی، شبکههای مذهبی، تجارت، سرمایهگذاری و میانجیگری شکل گرفته است. مطالعه ۲۰۲۶ مرکز سیاست اروپایی درباره نفوذ ترکیه در غرب بالکان نشان میدهد که نفوذ آنکارا در کشورهای منطقه یکسان نیست و به ترکیبی از نزدیکی تاریخی، پذیرش داخلی و منافع نهادی بستگی دارد. در بوسنی، آنکارا خود را حامی تمامیت ارضی کشور و ثبات منطقه معرفی میکند و در ۲۰۲۵ نیز اردوغان بر حمایت ترکیه از حاکمیت و تمامیت ارضی بوسنی تأکید کرد.
اتحادیه اروپا نیز همچنان مهمترین منبع اقتصادی و نهادی برای بوسنی است و در ۲۰۲۶ صدها میلیون یورو کمک بلاعوض برای اصلاحات و سرمایهگذاری آزاد کرد. در عین حال، مشکل اروپا این است که نفوذ اقتصادی لزوماً به نفوذ سیاسی کافی تبدیل نشده است. شکاف میان واشنگتن و برخی دولتهای اروپایی درباره آینده مأموریت بینالمللی بوسنی نیز این مشکل را تشدید میکند.
عنصر دیگری که در تحلیل جدید باید جدی گرفته شود، تغییر در بخشی از گفتمان محافظهکار آمریکایی درباره بوسنی است.در شبکههای فکری نزدیک به جریان ترامپ و محافظهکاران آمریکایی، انتقاد از مدل «ملتسازی» پس از دیتون، نقد نقش دفتر نماینده عالی و تأکید بر حقوق جمعی صربها و کرواتها آشکارتر شده است.
اندیشکده Heritage Foundation در سال ۲۰۲۵ یکی از صریحترین نمونههای این رویکرد را ارائه کرد. ماکس پریماک در جلسه استماع مجلس نمایندگان آمریکا، بوسنی را «دولت شکستخورده» توصیف کرد و استدلال نمود که ساختار کنونی دیتون به بحران دائمی انجامیده است. او خواهان کاهش نقش دفتر نماینده عالی و حمایت بیشتر از حقوق سیاسی کرواتها و صربها شد. در ۲۰۲۶ نیز Heritage از اختلاف فزاینده میان واشنگتن و اروپا بر سر نقش فرستاده عالی بوسنی نوشت؛ اختلافی که نشان میدهد حتی داخل اردوگاه غرب نیز دیگر درباره نسخه واحد مدیریت بوسنی توافق وجود ندارد. گزارشهای دیگر نیز از تلاش برخی پژوهشگران این اندیشکده برای طرح ایدههای مربوط به بازنگری در دیتون و حتی ایجاد «واحد سوم کروات» خبر دادهاند.
این تحول را باید جدی گرفت، زیرا هر تغییری در نگرش آمریکا نسبت به اصل «دولت چندقومیتی بوسنی» میتواند بر محاسبات بازیگران محلی اثر بگذارد. صربها ممکن است آن را نشانه افزایش امکان خودمختاری بیشتر تلقی کنند، کرواتها فرصت تازهای برای تقویت مطالبات سیاسی خود ببینند و بوشنیاکها احساس کنند که نظم بینالمللی سابق که ضامن یکپارچگی کشور بود دیگر به همان اندازه قابل اتکا نیست.
[1] مرکز اصلی اقتصادی، سیاسی و اداری جمهوری صرب بوسنی «جمهوری صربسکا».











