یادداشت | سقوط خیبرِ جدید: انتقام خونی که ۱۴۰۰ سال طول کشید، در تهران تسویه شد

یادداشت زیر از ادی کوهن، روزنامه‌نگار جنجالی اسرائیلی است که در تاریخ ۵ مارس ۲۰۲۶ به زبان عربی منتشر شده و به‌عنوان ابزاری تبلیغاتی برای رژیم صهیونیستی طراحی شده است تا شهادت آیت‌الله خامنه‌ای و تحولاتی که در پی آن در خاورمیانه رخ می‌دهد را از منظر مذهبی و تاریخی برای مخاطبان عرب تحلیل کند. کوهن با استفاده از مفاهیم مذهبی و تاریخی، به‌ویژه پیوند به تاریخ اسلامی و شیعی مانند نبرد خیبر، تلاش می‌کند پیام خود را به مخاطبان عربی و مسلمان منتقل کند. این یادداشت با تأکید بر شکست‌های تاریخی و پیروزی‌های اسرائیل، حس برتری را در میان اسرائیل و شکست ایران و گروه‌های شیعی تقویت می‌کند. همچنین، با اشاره به مرگ خامنه‌ای و عملیات‌های اسرائیل به‌عنوان انتقام الهیاتی، می‌خواهد اسرائیل را نه‌فقط به‌عنوان قدرت نظامی، بلکه به‌عنوان یک کشور با پشتوانه مذهبی و تاریخی معرفی کند. کوهن تلاش می‌کند تصویری از فروپاشی «محور مقاومت» و تضعیف ایران بسازد، تا در میان برخی کشورهای عربی، حمایت از گروه‌هایی مانند حزب‌الله و ایران کاهش یابد. انتشار بی‌کم‌وکاست یادداشت این روزنامه‌نگار صهیونیست تنها برای آگاهی خوانندگان فرهیخته از چگونگی روایت‌سازی‌های رژیم صهیونیستی در میان مسلمانان است.

سکوت سنگینی که اکنون بر پایتخت ایران، تهران، سایه افکنده است تنها به معنای غیبت فیزیکی یک رهبر سیاسی نیست؛ بلکه فروپاشی سپر الهیاتی‌ای است که نزدیک به نیم قرن دوام آورده بود. با حذف علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، جهان شاهد دگرگونی‌ای زلزله‌گونه در چشم‌انداز ژئوپلیتیکی است.

با این حال، نگاه کردن به این رویداد صرفاً از منظر مدرن، از زاویه‌ی پهپادها، نفوذهای اطلاعاتی و برتری منطقه‌ای، درک نادرستی از ضربان واقعی خاورمیانه است.

برای فهم این‌که چرا خیابان‌های جنوب بیروت در سوگ فرو رفته‌اند و چرا «محور مقاومت» دچار لرزش وجودی شده است، باید چهارده قرن به عقب بازگردیم. باید به گردوغبار، سنگ‌های بازالتی و نخلستان‌های واحه‌ای باستانی به نام خیبر سفر کنیم. سقوط خامنه‌ای صرفاً یک نقطه‌ی عطف نظامی نیست؛ بلکه پایان دراماتیک چرخه‌ای تاریخی است که در سال ۶۲۸ میلادی آغاز شد. برای کسانی که تاریخ را می‌شناسند، این رویداد پاسخ نهایی یهودیان به مرگ قهرمانی است که با نام «مرحب یهودی» شناخته می‌شود.

شوالیه‌ی یهودی در سایه

در غرب مدرن و حتی در میان بسیاری از یهودیان جهان، نام مرحب بن ابی زینب چندان شناخته‌شده نیست. اما در آگاهی اسلامی، به‌ویژه در سنت شیعی، مرحب شخصیتی عظیم‌الجثه و افسانه‌ای محسوب می‌شود. او مدافع خیبر بود؛ واحه‌ای حاصلخیز و ثروتمند در شمال‌غرب مدینه، در منطقه‌ای که امروز بخشی از عربستان سعودی است.

در قرن هفتم میلادی، خیبر قلب تپنده‌ی قدرت یهودیان در شبه‌جزیره‌ی عربستان بود؛ جامعه‌ای پیشرفته از قبایل یهودی که درون هفت دژ سنگی عظیم و به‌هم‌پیوسته زندگی می‌کردند: النعیم، القموص، الشق و دیگر دژها.

در مرکز این قدرت، مرحب ایستاده بود. در روایت‌های تاریخی او را «غول یهودی» توصیف کرده‌اند؛ جنگاوری با نیرویی خارق‌العاده که زرهی دو لایه، عمامه‌ای دو لایه و کلاه‌خودی سنگی بر سر داشت. بر شمشیر افسانه‌ای او هشدار هراس‌آوری حک شده بود: «این شمشیر مرحب است؛ هر که طعمش را بچشد، خواهد مرد.»

مرحب تنها یک سرباز نبود؛ او نماد ایستادگی یهودیان بود. او نماینده‌ی دورانی بود که یهودیان نه رعیت، بلکه ارباب سرنوشت خویش بودند و در قلب حجاز در دژهای مستحکم خود زندگی می‌کردند.

قبایل یهودی خیبر کشاورزان و بازرگانانی ثروتمند بودند که دیوارهایی که نفوذناپذیر پنداشته می‌شد از آن‌ها محافظت می‌کرد. آن‌ها در شبکه‌ای از دژها که بر تپه‌های آتشفشانی بلند ساخته شده بود زندگی می‌کردند و پیرامونشان مزارع خرما و غلات قرار داشت. برای جنبش نوظهور اسلامی در مدینه، خیبر بزرگ‌ترین چالش محسوب می‌شد؛ نوعی «امپراتوری یهودی» که از تسلیم شدن سر باز زده بود.

معجزه‌ی دروازه: بنیان روایی شیعه

محاصره‌ی خیبر در سال ۶۲۸ میلادی هفته‌ها به طول انجامید. مدافعان یهودی بارها و بارها موج حملات را از پشت دیوارهای بلند بازالتی دفع کردند. نقطه‌ی عطف زمانی فرا رسید که پیامبر اسلام اعلام کرد پرچم اسلام به مردی سپرده خواهد شد «که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند.»

آن مرد علی بن ابی‌طالب بود؛ پسرعموی پیامبر، همسر دختر او، و شخصیت محوری و معنوی در سنت شیعی. در دوئلی که در هزار سال شعر، هنر و سرودهای آیینی شیعی جاودانه شده است، علی با مرحب روبه‌رو شد. گفته می‌شود با ضربه‌ای فراتر از توان انسانی، شمشیر علی، ذوالفقار، کلاه‌خود و سر مرحب را شکافت.

اما ماندگارترین نماد آن روز که هنوز روح جمعی ایرانیان را برمی‌انگیزد، دروازه بود. در منابع تاریخی اسلامی آمده است که دروازه‌ی آهنین اصلی دژ آن‌قدر سنگین بود که چهل مرد نمی‌توانستند آن را حرکت دهند. طبق روایت افسانه‌ای، علی با «نیروی الهی» دروازه را با دستان خالی از جای خود کند و آن را همچون سپری عظیم در دست گرفت و در حالی که به شهر حمله می‌کرد از آن استفاده کرد. با کشته شدن مرحب و شکسته شدن دروازه، جامعه‌ی یهودی خیبر شکست سختی خورد؛ رویدادی که آغاز روند بیرون‌راندن یهودیان از شبه‌جزیره‌ی عربستان شد.

«خیبر، خیبر، یا یهود»: تبدیل تاریخ به سلاح

برای چهارده قرن، این خاطره به عنوان ابزاری روانی علیه یهودیان به کار گرفته شده است. شعار معروف «خیبر، خیبر، یا یهود، جیش محمد سوف یعود» صرفاً یک شعار آهنگین نیست. این شعار به یکی از عناصر اصلی در راهپیمایی‌های حزب‌الله در بیروت، ویدئوهای تبلیغاتی سپاه پاسداران در تهران و تظاهرات ضداسرائیلی در خیابان‌های لندن و نیویورک تبدیل شده است.

نمادگرایی آن کاملاً آگاهانه است. هدف آن یادآوری ضعف تاریخی یهودیان و القای این تصور است که دولت مدرن اسرائیل نیز «دژی موقت» است که سرانجام همان سرنوشت دژهای مرحب را خواهد یافت. از نگاه جمهوری اسلامی، نبرد با اسرائیل هرگز صرفاً مربوط به سال‌های ۱۹۴۸ یا ۱۹۶۷ نبود؛ بلکه بازآفرینی الهی پیروزی علی بر مرحب در قرن هفتم محسوب می‌شد. آنان خود را وارثان علی می‌دانستند که مقدر است دروازه‌های «دژ صهیونیستی» را در هم بشکنند.

خامنه‌ای: نایب امام غایب

این ما را به علی خامنه‌ای می‌رساند.

برای درک اهمیت حذف او باید دانست که پیروانش هرگز او را صرفاً یک سیاستمدار، یا حتی یک دیکتاتور، نمی‌دانستند. بر اساس اصل ولایت فقیه، خامنه‌ای «نایب امام غایب» به شمار می‌رفت.

در جهان‌بینی شیعی، او عالی‌ترین مرجع معنوی و سیاسی روی زمین بود؛ مردی که بسیاری باور داشتند مستقیماً با مهدی (منجی) مشورت می‌کند. او «حامی اعظم» عقیده‌ی شیعه محسوب می‌شد؛ کسی که قرار بود وعده‌ی خیبر را به سرانجام برساند. در نگاه هوادارانش، او علی بن ابی‌طالبِ عصر مدرن بود که «محور مقاومت» را علیه «نوادگان مرحب» رهبری می‌کرد. در یهودیت شخصیتی وجود ندارد که بتوان جایگاه او را با آن مقایسه کرد؛ ترکیبی از پادشاه، پاپ و پیامبر.

وارونگی بزرگ: یهودیان دروازه را می‌شکنند

حذف خامنه‌ای به دست نوادگان قوم مرحب، این روایت الهیاتی را درهم شکست.

برای نخستین بار در چهارده قرن، «دروازه» از سوی دیگر شکسته شد.

وقتی دولت یهودی به قلب تهران، «خیبر جدید»، می‌رسد و بالاترین مرجع قدرت در جهان شیعه را هدف قرار می‌دهد، این تنها یک ترور سیاسی نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از پایان عصر ناتوانی یهودیان.

حفاظت «مافوق طبیعی» که رهبری شیعه ادعا می‌کرد از آن برخوردار است، در برابر واقعیت دقیق و فناورانه فرو ریخت.

هاله‌ی مصونیتی که سپاه پاسداران پیرامون «رهبر عالی» ساخته بود، چیزی جز پوسته‌ای توخالی از آب درآمد.

این لحظه‌ی نهایی «پاسخ به خیبر» است.

یهودیان منتظر بازگشت «لشکر محمد» نماندند؛ آن‌ها به سرچشمه‌ی تهدید رفتند و خودشان لولاهای این نظام را شکستند.

خلأ الهیاتی

اکنون پرسش اصلی پیش روی خاورمیانه، پرسشی درباره‌ی روایت و هویت است. مرگ خامنه‌ای چه تأثیری بر آینده‌ی منازعه‌ی شیعه و یهود خواهد گذاشت؟ در کوتاه‌مدت، شوک کامل حاکم است. جهان شیعه «حامی اعظم» خود را از دست داده است. از دست دادن خامنه‌ای شوکی عمیق‌تر از مرگ یک فرمانده نظامی مانند قاسم سلیمانی یا یک رهبر نیابتی مانند حسن نصرالله است؛ زیرا به هسته‌ی هویت شیعی ضربه می‌زند.

آیا این امر به تشدید درگیری مذهبی می‌انجامد، یا فروپاشی اسطوره‌ی «مصونیت» باعث فرو ریختن روحیه‌ی انقلابی خواهد شد؟ قرن‌ها یهودیان «شکست‌خوردگان» داستان اسلامی خیبر بودند. امروز نقش‌ها تغییر کرده‌اند. «تار عنکبوت»، اصطلاحی که نصرالله برای توصیف اسرائیل به کار برد، در واقع از فولاد ساخته شده است، در حالی که «دژ تهران» مانند شن‌های صحرا نفوذپذیر از آب درآمد.

عصر جدید شعارها

نسل‌ها ما شعار خیبر را شنیده‌ایم. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که جهان یهودی روایت‌های متقابل خود را بسازد. اگر آن‌ها از تاریخ برای ترساندن ما استفاده کردند، ما نیز باید از تاریخ برای یادآوری واقعیت جدید استفاده کنیم.

شاید شعار جدیدی که باید در تالارهای تاریخ طنین‌انداز شود این باشد: «تهران، تهران، به یاد بیاور که سربازان اسرائیل چه کردند. (طهران، طهران، تذكري ما فعله جنود إسرائيل)»

امروز ویرانه‌های دژهای یهودیان در خیبر هنوز در عربستان سعودی پابرجاست؛ یادبودهای خاموشی از تمدنی که روزگاری سقوط کرد و از ریشه برکنده شد.

در حالی که «محور مقاومت» به دنبال ستاره‌ی قطبی جدیدی است، جهان نظاره می‌کند که آیا جمهوری اسلامی نیز همان مسیر دژهای کهن را به سوی ویرانه‌های تاریخ طی خواهد کرد یا نه.

چرخه‌ای که با مرگ مرحب آغاز شده بود، با مرگ خامنه‌ای بسته شد.

بار دیگر «دروازه‌های نفوذناپذیر» شکسته شدند و این بار، شوالیه‌ی یهودی کسی است که ایستاده باقی مانده است. بدهی ۱۴۰۰ ساله به طور کامل پرداخت شد و تاریخ خاورمیانه با آتشِ حالِ حاضر دوباره نوشته شد.[1]


[1] israel.cm/al-siyasa/the-fall-of-the-modern-khaybar-a-1400-year-old-blood-feud-settled-in-tehran

نوشته های مرتبط

منشورات ذات صلة

Related posts

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

أحدث المحتوى

Latest News

پربحث ترین مطالب

المحتوى الأكثر مناقشة

The Most Discussed

پیمایش به بالا