در مراسم یادبودی که برای چارلی کرک برگزار شد، در ورزشگاهی که نزدیک به صد هزار نفر را در خود جای داده بود، اریکا کرک، همسر این فعال راستگرای کشتهشده، با بیانی آمیخته از عشق عمیق به همسرش و اندوهی سنگین از فقدان او سخن گفت. سخنان او سرشار از تأثیر ایمان مسیحیاش بود و جملههایی شگفتانگیز را دربر داشت که ادا کردنشان برایش دشوار، اما ممکن شد. او گفت: «شوهرم، چارلی، میخواست جوانانی را نجات دهد، درست مانند همان کسی که جان او را گرفت. آن جوان… آن جوان. بر صلیب، نجاتدهندهمان گفت: پدر، ایشان را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند. من آن مرد، آن جوان را میبخشم. او را میبخشم، زیرا این کاری بود که مسیح کرد، و همان کاری است که چارلی انجام میداد. پاسخ نفرت، نفرت نیست. پاسخ را از انجیل میدانیم: عشق، و همیشه عشق. عشق به دشمنانمان و عشق به آنان که ما را آزار میدهند».
جمعیت به احترام بیوهی داغدار برخاست و با تشویق از او حمایت کرد. اما هنوز سخنران دیگری مانده بود. دونالد ترامپ پس از سخنان اریکا کرک پشت تریبون رفت و گفت: «چارلی مبلغی بود با روحی شریف و هدفی بزرگ. او از مخالفانش نفرت نداشت؛ بلکه بهترینها را برای آنان میخواست.» اما سپس رئیسجمهور، از متن آمادهشده منحرف شد و نتوانست در برابر وسوسهی مخالفت مقاومت کند. گفت: «در همینجا من با چارلی اختلاف داشتم. من از رقیبم متنفرم. و بهترین چیزها را برای او نمیخواهم.» سپس افزود: «ببخشید اریکا.» جمعیت شروع به خندیدن و هلهله کرد و ترامپ لبخند معنیداری زد. مردی که دربارهی تقریباً هرچیزی دروغ میگوید، نتوانست دربارهی نفرتش از مخالفان دروغ بگوید.
آنچه ترامپ در مراسم یادبود چارلی کرک گفت، چندان شگفتیآور نبود. او پیشتر نیز آشکارا نشان داده بود که با برخی از آموزههای اساسی عیسی مسیح نهتنها مخالف، بلکه نسبت به آنها بیاعتنا و حتی تحقیرآمیز است. پسرش، دونالد جونیور، نیز در گردهمایی
«Turning Point USA» در سال ۲۰۲۱ گفته بود: «سیاستِ برگرداندنِ گونهی دیگر، هیچ چیزی برای ما به ارمغان نیاورده است».
دونالد ترامپ، دههها پیش از ورود به رقابتهای ریاستجمهوری، اعتراف کرده بود که مردی است آکنده از نفرت و برانگیخته از میل به انتقام. این ویژگیها صرفاً بخشی از شخصیت او نیستند؛ بلکه سرچشمهی قدرت و انرژی او در تاریکی درونیاشاند. ترامپ در تقریباً هر روز از دههی گذشته، نشان داده است که از همدلی تهی است. او خود را هم «محق» و هم «قربانی» میبیند. قادر به پشیمانی نیست و از میل سیریناپذیر به انتقام نیرو میگیرد و از آزار دادن دیگران لذت میبرد.
دیگر پرسش جالبی نیست که چرا ترامپ تصویری وارونه از آموزههای اخلاقی عیسی مسیح ارائه میدهد؛ پاسخ روشن است: او شخصیتی آسیبدیده و آشفته دارد که روحش را بهشکلی تراژیک از درون ویران کرده است. پرسش جالبتر این است که چرا کسانی که ادعا میکنند بزرگترین آرزوی زندگیشان پیروی از عیسی است، چنین مردی را میستایند و گویی آمادهاند تا او را تا پایان جهان دنبال کنند؟
این مسئله، ریشه در عوامل پیچیدهای دارد. برای شمار قابلتوجهی از پروتستانهای انجیلی، توضیح نسبتاً ساده است: آنان «اخلاق ترامپی» را جشن میگیرند؛ اخلاقی که در کلیسا و جوامع ایمانیشان نفوذ کرده است.
در درون این جهان، زیرفرهنگی شکل گرفته است که شامل گروهی موسوم به «تئوبروز» (TheoBros) میشود؛ مردانی که خود را ملیگرایان مسیحی و جنگجویان الهی میدانند. در این زیرفرهنگ، شفقت نشانهی ضعف تلقی میشود؛ زورگویی، زبان توهینآمیز، تحقیر زنان و افتخار به تحقیر لیبرالها نشانهی قدرت است. آنان نسخهی مسیحیِ «مجریهای شوکبرانگیز رادیویی» هستند.
یکی از نمونهها، کشیش جوئل وِبِن (Joel Webbon) است، شخصیتی بانفوذ در این فضا که معتقد است زنان نباید حق رأی داشته باشند. او رأی زنان را «یکی از تلاشهای لیبرالِ کسانی که از مسیح نفرت دارند برای گسستن پیمان میان شوهر و همسر» میداند و اعطای حق رأی به زنان را اشتباهی بزرگ میشمارد. او میگوید: «من خواهان ازدواجهای مستحکم، خانوادههای منسجم و حکومتی نماینده از سطح خانواده هستم. من نمیخواهم نوزادان کشته شوند، نمیخواهم داستانخوانی ملکههای دِرَگ داشته باشیم یا جهاد رنگینکمانی؛ و هیچکدام از اینها رخ نمیداد اگر زنان حق رأی نداشتند.»
بسیاری از رهبران جنبش «مسیحی–ترامپ (Christian MAGA) افرادی خودکامه، متکبر و کنترلگر هستند؛ وفاداری بیقید و شرط میطلبند و منتقدان، بهویژه منتقدان درون کلیسای خود را مرعوب میسازند. رنجش و احساس مظلومیتی که در میان آنان وجود دارد، عظیم است؛ گویی دچار «عقدهی آزار و تعقیب» شدهاند. مسیحیانِ کاملاً ترامپی، به تعبیر تاریخنگار کریستین کوبس دو مز، ترامپ را «ماشین مبارزهی نهایی» میدانند و دقیقاً به همین دلیل دوستش دارند. افراطیترین حامیان مذهبی ترامپ از عصر کنونی بهعنوان «لحظهی بونهوفر» یاد میکنند؛ اشارهای به کشیشی آلمانی که با نازیسم مبارزه کرد و اعدام شد، تا بدینسان مخالفان چپگرای خود را با نازیها مقایسه کنند. مسیحیان ترامپیِ تندرو اگرچه کل انجیلیها و بنیادگرایان آمریکا را نمایندگی نمیکنند، اما بخش بزرگی از آنان را تشکیل میدهند و نفوذشان رو به افزایش است.
کلیساها و فرقههایی که الزاماً بهشدت ترامپی نیستند، اما اعضایشان بهطور عمده از حامیان اویند، اغلب کمتر از کلیساهای آشکارا سیاسی مورد توجه قرار میگیرند؛ بااینحال، همانها نیز برای ائتلاف ترامپ حیاتیاند. بنابراین، درک پویایی پیچیدهی موجود در این فضا ضروری است.
هر یکشنبه، میلیونها مسیحی در کلیساهای غیرفرقهای یا وابسته به فرقههای پروتستان محافظهکار حضور مییابند. این کلیساها معمولاً سیاسی نیستند و کشیشانشان با تأمل دربارهی موضوعاتی چون «دوست داشتن دشمن» و «برگرداندن گونهی دیگر» موعظه میکنند؛ همان آموزههایی که عیسی در موعظهی سرِ کوه بر آنها تأکید داشت. آنان همچنین بر آیات انجیل افسسیان، نوشتهی پولس رسول، تکیه میکنند: «با یکدیگر مهربان باشید، دلسوز باشید و یکدیگر را ببخشایید، همانگونه که خدا در مسیح شما را بخشید».
اکثریت قاطع حاضران در این کلیساها، این آیات را شعارهای بیدارگرانهی سیاسی نمیدانند؛ بلکه کلام خطاناپذیر خدا تلقی میکنند. آنان صادقانه دعا میکنند که این کلمات زندگیشان را تقدیس کند و به عیسی شبیهترشان سازد. تقریباً همگی نیز خواهند گفت که مسیح در مرکز زندگیشان است؛ همهچیزِ آنهاست.
اما بسیاری از آنان، در بخشهای دیگر هفته، و شاید بیشترِ هفته، خود را در اتاق پژواک راستگرایان مییابند؛ در همراهی با دلالان خشم و شکاف، با احساساتی برانگیخته، و با همان نفرتی نسبت به دشمنانشان که ترامپ نسبت به دشمنان خود دارد. و همهی اینها برایشان کاملاً منطقی به نظر میرسد.
«برایان زاند»، کشیش و نویسنده، بهتازگی در شبکههای اجتماعی نوشت: «برایم دردناک است که میبینم کسانی را که سالها میشناختم (برخی از دوران جنبش عیسی در دههی ۱۹۷۰) اکنون در دام نوعی مسیحیت جنگفرهنگیِ بیرحم افتادهاند؛ شکلی کاریکاتورگونه و تحریفشده از ایمانی راستین که حولِ شخصیت عیسی ناصری شکل گرفته بود. بله، این مرا بهشدت اندوهگین میکند».
این اندوه را بسیاری از ما با او شریکیم. سخنِ زاند پرسشهایی بنیادین را پیش میکشد: چگونه چنین وسوسهای توانسته است اینهمه انجیلی را فریب دهد؟ و چگونه دونالد ترامپ، از میان همهی انسانها، نه فقط رأی آنان، بلکه دلهایشان را تسخیر کرده است؟
پاسخ، درهمتنیده و الهیاتی است. برای شمار بسیاری از مسیحیان، ایمان اگرچه بخش مهمی از زندگیشان است، اما نه عنصر اصلی و نه نیرویی دگرگونکننده محسوب میشود. «راسل مور»، سردبیر نشریهی Christianity Today گفته است: «برای بسیاری از مسیحیان آمریکایی، عیسی چیزی شبیه تزئین روی کاپوت ماشین است».
نکتهای که شاید بتواند لحظهی کنونی را توضیح دهد، این است که سیاست، جای خالی ایمان را پر کرده است. برای بسیاری از بنیادگرایان و انجیلیها، سیاست اکنون پاسخگوی همان نیازهایی است که دیگر در کلیسا و جامعهی ایمانی برآورده نمیشود. اگر بخواهیم چیزی مفید از دوران ترامپ بیرون بکشیم، و چیز زیادی نیست، شاید این باشد که این دوره مانند سیتیاسکنی از وضعیت مسیحیت آمریکایی عمل کرده است.
ترامپ و جنبش «مگا» (MAGA) از ضعفهای موجود در جوامع مسیحی بهرهبرداری کردند و سپس آن را تشدید نمودند؛ اما خالق آن نبودند. سیاست، بهویژه سیاست جنگ فرهنگی، برای بسیاری از مسیحیان بنیادگرا و انجیلی، احساس تعلق و دشمن مشترک فراهم میآورد. به زندگیشان معنا و هدف میدهد، آنان را به بازیگران درام بزرگِ نبرد میان خیر و شر بدل میکند. از آن نیرو میگیرند، و بارها و بارها یکدیگر را مطمئن میسازند که احساسات تاریکشان در حقیقت نشانههای دینداری است.
حامیان مذهبی ترامپ اذعان میکنند که او کامل نیست، اما میگویند «در سوی فرشتگان» میجنگد؛ او را «کوروش مدرن» میدانند، همان پادشاه پارسی که به یهودیان اجازه داد از اسارت بازگردند. میگویند «دست خدا بر این رئیسجمهور است» و همراه او خواهند ماند تا پایان راه. به همین دلیل است که مردم در مراسم یادبود چارلی کرک، میتوانند از سخنان بخشایندهی اریکا کرک متأثر شوند و در عین حال از گفتار نفرتانگیز رئیسجمهور الهام بگیرند؛ میتوانند بهآسانی میان دو جهان جابهجا شوند، اما اکنون در جهان زشتی اخلاقی اردو زدهاند، جهانی از خصومت، و فعلاً در آن احساس آسودگی میکنند. ما نمیدانیم این مسیر چگونه پایان خواهد یافت.[1]
[1] theatlantic.com/ideas/archive/2025/09/charlie-kirk-christian-trump/684394











