در گفتوگویی اختصاصی با روزنامه تهران تایمز، کریستوفر هلالی، روزنامهنگار آمریکایی، تحلیلگر سیاسی و فعال اجتماعی که به خاطر گزارشهایش درباره درگیریهای بینالمللی و سیاست خارجی آمریکا شناخته میشود، مشاهدات خود را پس از سفر اخیرش به ایران در قالب هیأتی از خبرنگاران بینالمللی به اشتراک میگذارد.
او در جریان بازدید و گزارشگیری از مناطق آسیبدیده در پی حملات اسرائیلی-آمریکایی، از جمله مراکز بزرگ علمی، پزشکی و زیرساختهای غیرنظامی، از نزدیک درباره ابعاد ویرانیها و پیامدهای انسانی آن برای جوامع آسیبدیده سخن میگوید. هلالی همچنین از بازدید خود از مراکز نظامی و تنگه هرمز و مشاهداتش درباره وضعیت امنیت در ایران و تغییرات زندگی روزمره در شرایط افزایش تنشهای منطقهای میگوید. او در این مصاحبه همچنین درباره روایتهای رسانههای غربی، تابآوری جامعه ایران و نیز عوامل تاریخی و فرهنگی مؤثر بر واکنش ایران در برابر فشارهای خارجی تأمل میکند.
در ادامه متن کامل این گفتوگو آمده است:
شما از مناطقی که هدف حملات آمریکا قرار گرفته بودند بازدید کردید. چه چیزی در محل دیدید که باعث شد متوجه شوید واقعیت با آنچه به مخاطبان نشان داده میشود، تفاوت زیادی دارد؟
خب، اول از همه وسعت تخریبها واقعاً باورنکردنی بود. منظورم این است که علیه زیرساختهای غیرنظامی از مهمات بسیار قدرتمندی استفاده شده بود. زمانی که به دانشگاه شهید بهشتی و مرکز پلاسما رفتیم، هر دو به طور کامل تخریب شده بودند. وقتی به مرکز اطلاعات دانشگاه شریف رفتیم، آنجا نیز کاملاً نابود شده بود. ما به مؤسسه پاستور رفتیم — همان مؤسسهای که در زمینه واکسن فعالیت میکند — و آنجا هم تخریب شده بود. بسیاری از ساختمانها به طور کامل ویران شده بودند.
همچنین از بیمارستان مهاتما گاندی بازدید کردیم. تمام بخشهای مربوط به درمان ناباروری و تمامی تجهیزات مورد استفاده برای کمک به بیماران نابارور به طور کامل تخریب شده بودند. وقتی انسان واقعیت آنچه را رخ داده از نزدیک میبیند، میزان خشونت و وحشیگری این تجاوز علیه مردم ایران بهخوبی آشکار میشود.
از سوی دیگر، ما شاهد استقامت و همبستگی مردم ایران بودیم. مردم برای کمک به یکدیگر شتاب داشتند و به صورت جمعی مشکلات بسیاری را حل میکردند. نه خبری از غارت گسترده بود، نه خشونت و نه بیثباتی اجتماعی. برعکس، سطح بالایی از انسجام اجتماعی و تمایل جدی برای حمایت از همسایگان و آسیبدیدگان مشاهده میشد.
از بیرون درک این مسئله آسان نیست، زیرا اغلب این تصور ایجاد میشود که چنین حملاتی میتواند به بیثباتی اجتماعی منجر شود یا پایههای جامعه ایران را متزلزل کند. اما در واقع، آنچه ما از بنیانهای جامعه ایران مشاهده کردیم، همبستگی، توجه به همسایگان و حمایت متقابل بود.
هر جا که میرفتیم، مردم عمیقاً نگران سرنوشت یکدیگر بودند؛ نگران کارگران، آسیبدیدگان، خانوادههایی که عزیزان خود را از دست داده بودند یا خانوادههایی که بستگانشان مجروح یا کشته شده بودند. در آن شرایط، مردم کمک و حمایت گستردهای از یکدیگر به عمل میآوردند و این موضوع بسیار امیدبخش بود. این مسئله نشان داد که جامعه ایران از تابآوری بالایی برخوردار است و عزم جدی برای دفاع از جوامع محلی و ملت خود در برابر چنین تجاوزاتی دارد.
آیا فرصت داشتید با افرادی که از حملات تروریستی جان سالم به در بردهاند یا با خانوادههای قربانیان، بهویژه کسانی که در جریان بمباران مدرسه «میناب» آسیب دیدهاند، گفتوگو کنید؟
بله، این فرصت را داشتیم. ما با پدربزرگی گفتوگو کردیم که درست در زمان تیراندازی به مدرسه آمده بود تا دختر و نوهاش را نجات دهد. او همچنین درباره دوستان خانوادگی خود که در آن لحظه در محل حضور داشتند صحبت کرد. در نهایت، او تمام عزیزانش را از دست داده بود و بهشدت اندوهگین و متأثر بود.
همچنین با افرادی که در نزدیکی محل این اقدام تجاوزکارانه حضور داشتند گفتوگو کردیم. کاملاً آشکار بود که آنها سرشار از احساسات و تحت فشار روحی شدید بودند. به گمان من، وقتی انسان این صحنهها را میبیند و درمییابد که این افراد چه تراژدی هولناکی را تجربه کردهاند، متوجه میشود که موضوع فراتر از یک حمله عادی است و با یک کشتار جمعی روبهرو هستیم. این صرفاً یک حمله نبود؛ بلکه قتلعام انسانها بود: کودکان، معلمان، کارکنان، والدین و رهگذران. این حادثه عمیقاً آنها را متأثر کرده و نگاهشان را نسبت به جنگی که علیه آنان در جریان است تغییر داده است.
ما همچنین با کسانی که از انفجارهای دیگر در تهران و بهویژه در اصفهان جان سالم به در برده بودند گفتوگو کردیم؛ از جمله افرادی که در مراکز فرهنگی حضور داشتند و در زمان برخی انفجارها کارکنان فرهنگی در آنجا مشغول کار بودند. هنگامی که با این افراد صحبت میکنید، آنها همچنان از شدت خشونت و قدرت انفجارها در شگفتی و شوک هستند.
هدف قرار دادن مراکز نظامی یک موضوع است؛ یعنی مکانهایی که متأسفانه برای اهداف نظامی مورد استفاده قرار میگیرند. اما بمباران زیرساختهای غیرنظامی، مراکز فرهنگی، مجتمعهای مسکونی و سایر اماکن مشابه، مسئلهای است که بازماندگان را در بهت و شوک فرو برده است. آنها بهعنوان غیرنظامیان با سطحی از خشونت مواجه شدهاند که بر اساس حقوق بینالملل باید از آن مصون و محافظت میشدند.
شما ویدیویی منتشر کردید که در آن در میان بقایای یک هواپیمای نظامی آمریکایی در اصفهان ایستادهاید. این صحنه چگونه بر درک شما از این عملیات و نتایج آن تأثیر گذاشت؟
برای من، پیش از هر چیز، این صحنه اثباتی بود بر اینکه ما با «طبس ۲» روبهرو هستیم؛ یعنی شکست بزرگ دیگری برای ایالات متحده در ایران. در سال ۱۹۸۰، طی عملیات «پنجه عقاب» — تلاش دولت جیمی کارتر و ارتش آمریکا برای نجات گروگانها — این مأموریت با شکست کامل مواجه شد. این بار نیز آمریکا تلاش کرد عملیات ویژهای را در ایران اجرا کند، اما بار دیگر با ناکامی کامل روبهرو شد.
دیدن اینکه مردم در آن باند فرود دورافتاده در اصفهان گرد هم آمده بودند و چیزی را که خود پیروزی میدانستند جشن میگرفتند، بسیار قابل توجه بود؛ رخدادی که به باور آنها نوعی عنایت و تقدیر الهی محسوب میشد. از نگاه آنان، این عملیات در همه سطوح شکست خورده بود. ایالات متحده به هیچیک از اهداف خود نرسید و در واقع همهچیز را از دست داد.
ما هواپیماهای سی-۱۳۰ را دیدیم که برای عملیات ویژه تغییر کاربری داده بودند، همچنین بالگردهای «لیتل بِرد» و تجهیزات مختلفی که در سراسر منطقه پراکنده بود. همه اینها درست مقابل چشمان ما قرار داشت. وقتی به ملخها، قطعات موتور و نشانهگذاریها نگاه میکردید — از جمله نام «لاکهید مارتین»، برچسبهای تولید و شمارههای سریال — به یاد میآوردید که در نهایت تمام این تجهیزات از محل مالیات شهروندان آمریکایی تأمین شدهاند. اینها منابع آمریکا بودند.
طرف آمریکایی دچار سرخوردگی و احساس شکست شده بود، زیرا عملیات در خاک ایران بسیار دشوار است. جغرافیای منطقه سخت و شرایط برای انجام عملیات نظامی پیچیده است. از این منظر، ساکنان محلی آنچه رخ داده بود را یک موفقیت بزرگ برای ایران تلقی میکردند، هرچند ممکن است ایالات متحده روایت متفاوتی از ماجرا ارائه دهد.
فضای حاکم بر جمعیت بسیار پرشور و امیدوارکننده بود. حالوهوای آنجا شبیه جشن، و حتی تا حدی شبیه یک فستیوال بود؛ جشن چیزی که آنها پیروزی میدانستند. این لحظهای از غرور و پیروزی برای مردم ایران و نیروهای مسلح آن در برابر کسانی بود که آنها متجاوز میدانند.
من به همراه وایات رید، خبرنگار گریزون، و بسیاری دیگر از روزنامهنگاران، مشغول پوشش این رویداد بودیم. ما در محل فیلمبرداری میکردیم و اطلاعات جمعآوری میکردیم. من همچنین بهصورت زنده برای راشا تودی گزارش میدادم و مهم بود که واقعیت آنچه در آنجا رخ میداد به جهان نشان داده شود. تا جایی که اطلاع دارم، این یکی از نخستین پخشهای زنده یک خبرنگار خارجی از آن منطقه بود.
برای من این مسئله اهمیت ویژهای داشت، زیرا پیرامون این رویداد حجم زیادی از تبلیغات، اطلاعات نادرست و اخبار جعلی منتشر شده بود. حضور ما در محل این امکان را فراهم کرد که همهچیز را از نزدیک ببینیم. ما تجهیزات، نشانهگذاری گلولهها، بارکدها، تاریخهای تولید، چترها و سایر اقلام را روی زمین مشاهده کردیم.
همچنین این فرصت را داشتم که با مردم حاضر سخن بگویم. این لحظهای بسیار احساسی بود که هرگز آن را فراموش نخواهم کرد.
شما همچنین از تنگه هرمز بازدید کردید. پس از مشاهده این مناطق، وضعیت نظامی و زندگی روزمره ساکنان محلی را چگونه توصیف میکنید؟
زندگی روزمره در جریان است. مردم همچنان به زندگی عادی خود ادامه میدهند. زندگی متوقف نشده است. ما دیدیم که بسیاری از مردم در خیابانها حضور داشتند و به امور روزمره خود مشغول بودند.
حضور نظامی البته کاملاً مشهود است. این منطقه اکنون یک نقطه راهبردی مهم نظامی به شمار میرود که تحت کنترل نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد. این منطقه بهخوبی محافظت میشود. اینها آبهای سرزمینی ایران هستند و بر اساس حقوق بینالملل، ایران حق کامل اعمال حاکمیت بر آبهای سرزمینی خود را دارد.
زمانی که با قایق به سمت جزایر نزدیک تنگه هرمز حرکت میکردیم، مشخص بود که همهچیز در وضعیت عادی قرار دارد. هیچ مشکلی مشاهده نمیشد. همهچیز منظم و ساختارمند به نظر میرسید. ما کشتیهایی را دیدیم که موتورهایشان روشن بود، کارکنان در عرشه حضور داشتند و فعالیتها ادامه داشت. افراد منتظر دریافت مجوز برای حرکت بودند.
اما زندگی همچنان ادامه دارد. ایران به دفاع از حقوق خود ادامه میدهد. همچنین قایقهای تندرو را مشاهده کردیم — هرچند دقیقاً مشخص نبود که نظامی هستند یا خیر — اما کاملاً روشن بود که کنترل، نظم و انضباط در منطقه برقرار است. در دریا هیچگونه آشفتگی یا هرجومرجی دیده نمیشد. همهچیز ساختارمند و تحت مدیریت به نظر میرسید.
من واقعاً از سطح بالای سازماندهی شگفتزده شدم، بهویژه با توجه به افزایش تنشها در منطقه. با وجود آنچه در جنوب، در خلیج فارس و تنگه هرمز، بهعنوان نوعی محاصره و همچنین سامانههای کنترل تردد دریایی مطرح است، همهچیز همچنان در حال فعالیت است. کشتیها در رفتوآمد هستند. فعالیتها ادامه دارد. ایران بهطور کامل حقوق خود را اعمال میکند.
حضور در این منطقه، بهعنوان یکی از نخستین خبرنگاران خارجی پس از گروههای قبلی رسانهای، و مشاهده مستقیم وضعیت در خشکی و دریا، تجربهای ارزشمند بود. سطح بالای نظم، کنترل و همچنین دفاع ایران از حقوق حاکمیتی خود واقعاً چشمگیر بود.
از این منظر، روشن است که هرگونه تلاش از سوی قدرتهای خارجی برای اعمال کنترل یا فشار در این منطقه با دشواریهای قابل توجهی مواجه خواهد شد. تمام این منطقه تحت کنترل قاطع ایران قرار دارد و این کشور همچنان بر جزایر و تنگه، برتری راهبردی خود را حفظ کرده است.
به نظر شما مهمترین حقیقت درباره ایران در جریان این جنگ که همچنان برای مخاطبان غربی قابل درک نیست، چیست؟
فکر میکنم مخاطبان غربی بهخوبی درک نمیکنند که روایتهای مربوط به نیاکان قهرمان ایرانیان — چه در دوره پیش از اسلام و چه در دوره اسلامی — از پیروزی بر امپراتوران روم گرفته تا شهادت در کربلا، عمیقاً در حافظه تاریخی و آگاهی ملی ایرانیان ریشه دوانده است.
ایرانیان آمادهاند برای کشور خود فداکاری کنند، بدون آنکه انتظار پول یا پاداشی داشته باشند. برای آنان این مسئله، موضوع منفعت و سود شخصی نیست. آنها پیشتر نیز در جریان جنگ هشتسالهای که از سوی رژیم بعثی صدام حسین ـ با حمایت غرب ـ علیه ایران تحمیل شد، چنین فداکاریای را نشان دادهاند و بار دیگر نیز همین کار را خواهند کرد؛ همانگونه که اکنون نیز چنین میکنند.
ایرانیان مردمی بسیار میهندوست هستند. بسیاری از آنها عمیقاً مذهبیاند؛ برخی بیشتر و برخی کمتر. اما این واقعیتها اغلب بهدرستی درک نمیشود.
نکته اصلی این است که ایرانیان آمادگی فداکاری دارند. ایران تحت هر شرایطی بر مواضع خود ایستادگی خواهد کرد. ایرانیان نیازی ندارند که برای جنگیدن به آنها پول پرداخت شود. حتی اگر چیزی جز شمشیر و نیزه برایشان باقی نماند، باز هم خواهند جنگید و در برابر هر متجاوزی که علیه آنها اقدام کند، مقاومت خواهند کرد.
به باور من، درک این مسئله برای افکار عمومی بینالمللی بسیار مهم است. دقیقاً در همین نقطه است که غرب بارها دچار خطای محاسباتی شده است. این تصور وجود داشته که اگر به سطوح عالی رهبری — چه شخصیتهای سیاسی، نظامی یا نمادین — ضربه وارد شود و زیرساختها و پایگاهها تخریب گردند، ایران فرو خواهد پاشید یا تسلیم خواهد شد.
اما آنچه درک نشده، این است که قلب و روح ایران، این شعله خاموشنشدنی، همان عزت مردم و مقاومت تاریخی آنها در برابر ظلم و تجاوز خارجی است. تا زمانی که این حقیقت فهمیده نشود، چنین راهبردهایی محکوم به شکست خواهند بود.
تمام تلاشها برای سلطه بر این سرزمین یا کنترل آن در طول تاریخ با شکست مواجه شده است. و به گمان من، درس اصلی همینجاست؛ درس این جنگ، جنگهای پیشین و تمام تاریخ چند هزار ساله ایران.











