در طول شش قرن گذشته از تاریخ آلمان، یعنی از حدود سال 1300 تا اواخر قرن نوزدهم، یکی از پایدارترین و در عین حال دردناکترین پدیدههای اجتماعی، حضور یهودیان و روابط پیچیده و اغلب خصمانه میان آنان و جامعه مسیحی پیرامون بوده است. این روابط در دورههای مختلف شدت و اشکال متفاوتی داشته است؛ گاهی به صورت همزیستی مسالمت آمیز و حتی سودمند دوجانبه و گاهی به صورت خشونتهای گسترده، اخراجهای دسته جمعی و کشتارهای وحشتناک. آنچه در این شش قرن به وضوح مشاهده میشود، یک چرخش چشم گیر در الگوی نفرت یهودیستیزانه است.
در سدههای میانه، شهرهایی که تحت سلطه کلیسای کاتولیک بودند، به مراتب بیشتر از شهرهای دیگر شاهد خشونت علیه یهودیان بودند، اما پس از اصلاحات پروتستانی در قرن شانزدهم، این الگو به طور کامل وارونه شد و مناطق پروتستاننشین به کانونهای اصلی یهودیستیزی تبدیل شدند. این تغییر ناگهانی و پایدار، پرسش اصلی را مطرح میکند: چرا یک تحول دینی که ظاهرا بر مسائل الهیاتی متمرکز بود، چنین تاثیر عمیقی بر روابط اقتصادی و اجتماعی میان دو گروه قومی-مذهبی گذاشت؟
ربا و مزیت نسبی یهودیان
برای درک این چرخش، باید به ساختار اقتصادی جامعه قرون وسطایی بازگردیم. در اروپای کاتولیک پیش از اصلاحات، کلیسا از قرن سیزدهم به بعد، ربا (گرفتن بهره از وام) را برای مسیحیان به شدت ممنوع کرده بود. این ممنوعیت، که ریشه در تفسیرهای خاص از کتاب مقدس داشت، عملا مسیحیان را از ورود به حرفه وام دهی با بهره باز میداشت. در همین زمان، یهودیان به دلایل متعدد از این ممنوعیت مستثنی بودند؛ اولا، احکام تورات، ربا را تنها در روابط میان یهودیان ممنوع کرده بود و آن را در روابط با غیر یهودیان مجاز میدانست؛ ثانیا، یهودیان به دلیل محدودیتهای گستردهای که بر مالکیت زمین، عضویت در اصناف و بسیاری از مشاغل دیگر داشتند، به سمت حرفههای مالی و تجاری سوق داده شده بودند. به این عوامل باید سطح بسیار بالای سواد در میان مردان یهودی را نیز افزود؛ درحالی که در قرن چهاردهم تنها پنج تا ده درصد مسیحیان عادی قادر به خواندن و نوشتن بودند، تقریبا همه مردان یهودی به دلیل الزام دینی به مطالعه تورات، باسواد بودند. این ترکیب منحصربه فرد، یهودیان را به متخصصان طبیعی پول و اعتبار در جامعهای تبدیل کرد که به شدت به وام نیاز داشت. در نتیجه، در بسیاری از شهرهای آلمانی، یهودیان و مسیحیان به شکلی مکمل و سودمند با یکدیگر همکاری میکردند. شهرهای تجاری بزرگ، به ویژه آنهایی که عضو اتحادیه هانزا بودند یا در مسیرهای اصلی تجارت قرار داشتند، به شدت به سرمایه در گردش نیاز داشتند. بازرگانان مسیحی، کشتی سازان، صنعتگران و حتی اشراف محلی برای گسترش تجارت، خرید مواد اولیه یا پرداخت مالیات به وام نیازمند بودند، اما هیچ مسیحی نمیتوانست به طور قانونی این وام را تامین کند. یهودیان این خلا را پر میکردند. در مقابل، شهرها به یهودیان اجازه اقامت، حفاظت نسبی و معافیت از برخی محدودیتها میدادند. این رابطه، هرچند نابرابر و شکننده بود، اما در عمل برای هر دو طرف سودآور به شمار میرفت. در چنین شهرهایی، یهودیان نه تنها به عنوان وام دهنده، بلکه گاهی به عنوان پزشک، مترجم و مشاور نیز فعالیت میکردند و در مجموع، حضورشان به رونق اقتصادی کمک میکرد.
با این حال، همین رابطه سودمند، بذر آیندهای تلخ را نیز در خود داشت. در شهرهایی که تجارت چندان رونقی نداشت و اقتصاد بیشتر بر پایه کشاورزی و تولیدات محلی بود، نیاز به وامهای بزرگ و بلندمدت کمتر احساس میشد. در این مناطق، یهودیان اغلب به وام دهی خرد و با بهره بالا به دهقانان و صنعتگران فقیر روی میآوردند که این خود زمینه ساز نارضایتی و خشم عمومی میشد. همچنین، در دورههایی که بحرانهای بزرگ مانند طاعون سیاه (1348 تا 1351 میلادی) رخ میداد، شایعات مسموم کردن چاهها توسط یهودیان به سرعت فراگیر میشد و منجر به کشتارهای گسترده میگردید. جالب اینجاست که در سدههای چهاردهم و پانزدهم، شهرهای کاتولیک، به ویژه آنهایی که اسقفنشین بودند یا صومعههای بزرگ داشتند، بیش از سایر نقاط شاهد چنین خشونتهایی بودند. دلیل آن تا حدی به رقابت میان کلیسا و یهودیان بر سر نفوذ مالی و تا حدی به تبلیغات شدید ضد ربا توسط کشیشان کاتولیک بازمی گشت.
ظهور اصلاحات پروتستانی در سال 1517 همه چیز را دگرگون کرد. مارتین لوتر در ابتدا امیدوار بود که یهودیان با دیدن «مسیحیت خالص» به دین جدید بگروند، اما وقتی این اتفاق نیفتاد، لحن او به شدت تند شد. مهمتر از تغییر نگرش لوتر، تحولات ساختاری بود که اصلاحات به همراه آورد. پروتستان ها، به ویژه در شاخه لوتری و به خصوص کالوینی، ممنوعیت ربا را به کلی کنار گذاشتند یا به شدت تعدیل کردند. آنها استدلال میکردند که بهره معقول، نه تنها گناه نیست، بلکه بخشی از تجارت مشروع است. همزمان، تاکید شدید پروتستانها بر خواندن مستقیم کتاب مقدس به زبان محلی، منجر به تاسیس صدها مدرسه و افزایش چشم گیر سطح سواد در مناطق پروتستان شد. در کمتر از یک قرن، فاصله سواد میان مسیحیان پروتستان و یهودیان به شدت کاهش یافت. این دو تغییر، یعنی مجاز شدن مسیحیان به وام دهی و افزایش سطح سواد، به طور مستقیم مزیت نسبی یهودیان در حوزه مالی را از بین برد. دیگر نیازی نبود که بازرگانان مسیحی برای تامین اعتبار به یهودیان مراجعه کنند؛ حالا خودشان میتوانستند وام بدهند و وام بگیرند. در شهرهایی که پیشتر یهودیان نقش کلیدی در تامین مالی تجارت داشتند، ناگهان این گروه به رقیب مستقیم تبدیل شدند. در عین حال، چون یهودیان همچنان از بسیاری از اصناف و مالکیت زمین محروم بودند، راه دیگری جز ادامه همان حرفههای قدیمی نداشتند، حرفههایی که حالا دیگر انحصاری نبودند و با رقابت شدید مسیحیان مواجه بودند.
نتیجه این رقابت جدید، موج تازهای از یهودیستیزی بود که دقیقا در همان شهرهایی شدت گرفت که پیشتر بیشترین سود را از حضور یهودیان میبردند یعنی شهرهای تجاری بزرگ و ثروتمند پروتستاننشین. در این مناطق، احتمال وقوع کشتار یهودیان پس از اصلاحات به طور معناداری افزایش یافت. درحالی که در قرنهای چهاردهم و پانزدهم، شهرهای پروتستان آینده معمولا آرامتر بودند، از اوایل قرن شانزدهم به بعد، این شهرها به طور متوسط هر قرن چندین بار شاهد خشونت علیه یهودیان شدند. در برخی موارد، شوراهای شهری که خود زمانی از یهودیان دعوت به اقامت کرده بودند، حالا آنها را اخراج میکردند تا جای خودیها را باز کنند. این الگوی جدید تنها به خشونت فیزیکی محدود نشد. با اختراع چاپ در قرن پانزدهم و گسترش سریع آن پس از اصلاحات، ادبیات ضد یهودی نیز به سرعت رشد کرد. در شهرهایی که چاپخانه داشتند، به ویژه در مناطق پروتستان، درصد کتابهایی که محتوای ضد یهودی داشتند پس از دهه 1540 به طور قابل توجهی افزایش یافت. این کتابها دیگر صرفا متون الهیاتی نبودند، بلکه اغلب به مسائل اقتصادی میپرداختند و یهودیان را به عنوان رقبای ناعادلانه و طفیلی معرفی میکردند.
جالبتر اینکه، در شهرهایی که پیش از اصلاحات هیچ یهودی وام دهندهای نداشتند، تغییر مذهب به پروتستانتیسم تاثیر چندانی بر روابط با یهودیان نداشت. در این مناطق، چون از ابتدا رقابت اقتصادی وجود نداشت، تغییر در قوانین ربا و سواد نیز تنش خاصی ایجاد نکرد. این مشاهده، نقش کلیدی عامل اقتصادی را تایید میکند: یهودیستیزی جدید، اساسا واکنش به از دست رفتن مکمل بودن اقتصادی و تبدیل شدن یهودیان به رقیب مستقیم بود. این الگو تا قرن نوزدهم و حتی بیستم ادامه یافت. در اواخر قرن نوزدهم، در مناطقی از پروس که کاملا پروتستان بودند، درصد یهودیان ساکن به طور معناداری کمتر از مناطق کاتولیک بود. در انتخابات مختلف دهه 1890، احزاب صراحتا یهودیستیز در شهرستانهای پروتستاننشین آرای بسیار بیشتری کسب میکردند. حتی در دوره جمهوری وایمار و اوجگیری نازیسم، مناطقی که در قرن شانزدهم پروتستان شده بودند، به طور متوسط نامههای تهدیدآمیز ضد یهودی بیشتری دریافت میکردند و در انتخابات 1933 به حزب نازی رای بالاتری دادند. به عبارت دیگر، نقشه جغرافیایی یهودیستیزی در آلمان قرن بیستم، تا حد زیادی با نقشه مذهبی قرن شانزدهم همپوشانی داشت.
این یافتهها نشان میدهد که نفرت قومی و مذهبی، هرچند اغلب با زبان الهیات یا فرهنگ توجیه میشود، اما ریشههای عمیق اقتصادی دارد. وقتی دو گروه از نظر اقتصادی مکمل یکدیگرند، حتی تفاوتهای عمیق دینی و فرهنگی میتواند به همزیستی منجر شود؛ اما همین که منافع اقتصادی شان در تضاد قرار گیرد، همان تفاوتها به سرعت به بهانهای برای خشونت تبدیل میشوند. در مورد آلمان، اصلاحات پروتستانی با حذف موانع ورود مسیحیان به حرفه وام دهی و کاهش شکاف سواد، ناگهان یهودیان را از شریک اقتصادی به رقیب مستقیم تبدیل کرد و این رقابت، زمینه ساز یکی از طولانیترین و ویرانگرترین فصلهای یهودیستیزی در تاریخ اروپا شد.
استراتژی شناسایی
استراتژی شناسایی این پژوهش بر پایه یک شبه آزمایش طبیعی بسیار ساده و شفاف بنا شده است؛ اصلاحات پروتستانی در سال 1517 مانند یک شوک ناگهانی و تقریبا تصادفی عمل کرد که در برخی شهرهای آلمان قوانین مربوط به ربا و آموزش را دگرگون ساخت، اما در شهرهای دیگر (کاتولیک) تقریبا هیچ تغییری ایجاد نکرد. شهرها به دو گروه تقسیم شدند: شهرهایی که تا حدود سال 1546 پروتستان شدند (گروه درمان) و شهرهایی که کاتولیک ماندند (گروه کنترل). سپس با روش تفاوت در تفاوتها بررسی شد که آیا پس از اصلاحات، میزان خشونت علیه یهودیان (کشتار، اخراج و انتشار کتابهای ضد یهودی) در شهرهای پروتستان نسبت به شهرهای کاتولیک بیشتر شده است یا نه.
مهمتر اینکه، پیش از سال 1517 هیچ تفاوت معناداری میان این دو گروه وجود نداشت؛ یعنی روندهای قبلی کاملا موازی بودند و این اطمینان میدهد که تفاوتهای بعدی واقعا ناشی از اصلاحات است و برای ایجاد اطمینان از اینکه افزایش خشونت واقعا به خاطر رقابت اقتصادی جدید بوده، یک لایه ساده اما بسیار قدرتمند دیگر اضافه شد؛ فقط در شهرهایی که پیش از اصلاحات یهودیان به طور مستند وام دهنده بودند (یعنی واقعا نقش اقتصادی مهمی داشتند)، پروتستان شدن باید اثر قوی داشته باشد؛ اما در شهرهایی که اصلا یهودی وام دهنده نداشتند، پروتستان شدن نباید تاثیری بر یهودیستیزی بگذارد. نتیجه دقیقا همین بود: در شهرهای بدون سابقه وام دهی یهودی، هیچ تغییری دیده نشد، اما در شهرهایی که یهودیان نقش مالی کلیدی داشتند، احتمال یهودیستیزی پس از اصلاحات گاهی 50 تا 90 درصد افزایش یافت. این مقایسه سه گانه (شهر پروتستان پس از اصلاحات با وجود وام دهی یهودی) تقریبا به طور قطعی نشان میدهد که کانال اصلی، از دست رفتن مکمل بودن اقتصادی و تبدیل یهودیان به رقیب مستقیم بوده است.
در نهایت، برای رفع هرگونه نگرانی درون زایی درباره اینکه شاید شهرهای تجاریتر به دلایل دیگری هم پروتستان شده باشند یا هم یهودیستیزتر بوده باشند، از یک متغیر ابزاری بسیار ساده و قوی استفاده شده است. این متغیر، میزان اهمیت تجاری شهر پیش از سال 1500 (تعداد ذکر شدن نام آن شهر در کتاب تجاری آلمان) است. شهرهای تجاریتر به طور طبیعی یهودیان وام دهنده بیشتری جذب کرده بودند، اما این ویژگی تجاری ربطی به تمایل آینده به پروتستانتیسم یا یهودیستیزی نداشت. با این ابزار، اثر علی حتی قویتر به دست آمد. به زبان خیلی ساده، استراتژی شناسایی این پژوهش مثل یک آزمایش طبیعی است: یک تغییر قانونی ناگهانی (اصلاحات) فقط در مناطقی که رقابت اقتصادی واقعی ایجاد کرد، یهودیستیزی را به شدت افزایش داد و این اثر تا قرنها بعد هم باقی ماند.[1]
[1] Religion, Division of Labor, and Conflict: Anti-Semitism in Germany over 600 Years, By Sascha O. Becker and Luigi Pascal, 2019.











