یادداشت | مسکو گذرنامه‌ها را در اختیار دارد، آنکارا وفاداری‌ها را؛ نگاهی به «تهاجم خاموش» ترکیه در روسیه

وقتی ارسین تاتار، «رئیس‌جمهور» پیشین قبرس شمالیِ تحت حمایت ترکیه، اکتبر گذشته در عکس خانوادگی کشورهای ترک‌زبان ظاهر شد و بیانیه گابالا را امضا کرد، مسکو متوجه ماجرا شد. آنچه مسکو درنیافت این بود که همان صحنه‌ای که برای مشروعیت‌بخشی به یک قلمرو اشغالی به کار می‌رود، هم‌زمان در حال تمرین چیزی به‌مراتب بزرگ‌تر است: بازترسیم خاموش هویت در سراسر مناطق مسلمان‌نشین روسیه.

وقتی ارسین تاتار، «رئیس‌جمهور» پیشین قبرس شمالیِ تحت حمایت ترکیه، اکتبر گذشته در عکس خانوادگی کشورهای ترک‌زبان ظاهر شد و بیانیه گابالا را امضا کرد، مسکو متوجه ماجرا شد. آنچه مسکو درنیافت این بود که همان صحنه‌ای که برای مشروعیت‌بخشی به یک قلمرو اشغالی به کار می‌رود، هم‌زمان در حال تمرین چیزی به‌مراتب بزرگ‌تر است: بازترسیم خاموش هویت در سراسر مناطق مسلمان‌نشین روسیه.

راهبردپردازان ترک از «قوس ترک» سخن می‌گویند که از آناتولی تا سیبری امتداد دارد. در سال ۲۰۲۲، یکی از روایت‌ها ده منطقه روسیه، از جمله تاتارستان، باشقیرستان و چوواشیا را به‌عنوان «جمهوری‌های ترک» در درون فدراسیون روسیه فهرست کرد که در قالب «پروژه ترکستانِ پیوسته» در هم ادغام می‌شوند. در این چارچوب، روسیه تنها همسایه نیست، بلکه دولتی است که بر جمعیتی ترک‌تبار نشسته؛ جمعیتی که آنکارا آن را خویشاوند و اهرم نفوذ بلندمدت خود تلقی می‌کند. آنکارا مرزها را جابه‌جا نمی‌کند؛ هویت‌ها را دگرگون می‌سازد.

اعلامیه شوشا در سال ۲۰۲۱ با جمهوری آذربایجان، فرمول «دو دولت، یک ملت» را تثبیت کرد و الگویی ارائه داد که ترکیه اکنون به‌طور ضمنی در داخل روسیه به کار می‌گیرد: نه یک قبرس شمالی دیگر، بلکه «آذربایجان‌هایی بدون حاکمیت»؛ جمهوری‌هایی که در چارچوب فدراسیون باقی می‌مانند، اما از نظر فرهنگی به سوی آنکارا متمایل می‌شوند.

کازان مرکز مسلمانان روسیه است. «مجمع روسیه-جهان اسلام: کازان‌فروم» مهم‌ترین سکوی فدرال برای پیوند روسیه با کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی است؛ رویدادی که نزدیک به ۸۵۰۰ میهمان از ۹۶ کشور و ۸۲ منطقه روسیه را با صدها برنامه و ده‌ها توافق، از جمله نمایشگاه حلال روسیه و نشست‌های تجاری در حوزه سرمایه‌گذاری و صنعت حلال، گرد هم می‌آورد. کازان‌فروم و کازان‌سامیت هیئت‌هایی از سازمان همکاری اسلامی، کشورهای خلیج فارس و ترکیه را برای امضای توافق‌های حلال و اقتصادی جذب می‌کنند. رستم مینیخانوف، رئیس‌جمهور تاتارستان، ریاست گروه «روسیه-جهان اسلام» را بر عهده دارد و بارها با رجب طیب اردوغان دیدار کرده و درباره تجارت و پروژه‌های مشترک گفت‌وگو کرده‌اند. نفوذ ترکیه از طریق مؤسسه یونس امره و شراکت‌های دانشگاهی جریان می‌یابد: دانشگاه فدرال کازان میزبان دانشجویان ترک است و با نهادهای ترکیه‌ای توافق‌نامه دارد. کازان پایتختی ترک‌تبار است که در آن حاکمیت روسیه با هویت ترکی پیوند می‌خورد.

مسیر آنکارا در قفقاز شمالی از تجارت، سفر و دین می‌گذرد. ترکیه به شریک داغستان تبدیل شده و پیوندهای تجاری و عمرانی با منطقه‌ای برقرار کرده که تحلیلگران روس آن را «ناآرام» می‌خوانند. پروازهای مستقیم از ماخاچ‌قلعه به استانبول، کارگران، دانشجویان و جویندگان دینی را جابه‌جا می‌کند. در چچن، رمضان قدیروف با تکیه بر رابطه‌اش با اردوغان نقش میانجی را ایفا می‌کند؛ او در سال ۲۰۲۲ در حاشیه نشست پوتین-اردوغان در سوچی به دیداری با وزیر خارجه ترکیه و رئیس سازمان اطلاعات ملی این کشور، هاکان فیدان، اشاره کرد. این تماس‌ها آشنایی و نزدیکی میان نخبگان مسلمانِ دارای نفوذ منطقه‌ای را تعمیق می‌کند.

بردار دینی این روند را ریاست امور دینی ترکیه (سازمان دیانت) پیش می‌برد؛ نهادی با کارکرد ژئوپلیتیک. بودجه دیانت در دوره اردوغان رشد کرده و از سه میلیارد دلار فراتر رفته است. مساجد، امامان و وابستگان دیانت به ابزارهای سیاست ترکیه در جوامع مسلمان سراسر اروپا بدل شده‌اند؛ تا جایی که تحقیقاتی درباره نفوذ سیاسی و نظارت برانگیخته‌اند. همین نهاد در روسیه نیز فعالیت می‌کند.

مقامات مسلمان روسیه آشکارا روابط خود با آنکارا را پرورش می‌دهند. چهره‌های ارشد اداره معنوی مسلمانان روسیه از همکاری با دیانت و رئیس وقت آن، محمد گورمز، سخن گفته‌اند و از الگوگیری از نهاد دینی ترکیه برای آموزش روحانیون و صدور فتوا یاد کرده‌اند. مجله انگلیسی‌زبان دیانت، اسلام را به‌مثابه میراثی پیوسته و ترک‌تبار تصویر می‌کند که با حاکمیت روسیه گسسته و اکنون با حمایت ترکیه دوباره احیا شده است. مقالات آن، حیات دینی تاتار و باشقیر را به‌عنوان سنتی احیاشده قاب‌بندی می‌کند؛ روایتی که در مسکو خوشایند نیست.

فراز و فرود کازان، آسیبِ مسیحی‌سازی اجباری و سازش سده نوزدهم با حاکمیت امپراتوری، به فصل‌هایی از روایت ترک‌تبارانه مردمی بدل می‌شوند که از خویشاوندان خود جدا افتاده‌اند. کنفرانس‌های دیانت، اردوهای جوانان، افتتاح مساجد و مجامع مختلف این حافظه را زنده نگه می‌دارند: خطبه‌هایی که از «نیاکان» می‌گویند، برنامه‌های آموزشی برای امامان روسیه، و دعوت از دانشجویان تاتار برای حضور در مدارس تابستانی زبان در ترکیه زیر چتر یونس امره.

مسکو نقش مرکز اداری را ایفا می‌کند؛ آنکارا نقش مرکز عاطفی را.

سازمان دولت‌های ترک، که در آغاز به‌عنوان شورای همکاری تأسیس شد، به صحنه‌ای بدل شده است که در آن می‌توان «به‌رسمیت‌شناسی» را تولید کرد. در نوامبر ۲۰۲۲، قبرس شمالیِ تحت حمایت ترکیه، در کنار مجارستان و ترکمنستان، به‌عنوان عضو ناظر پذیرفته شد و بدین‌ترتیب سابقه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به موجودیت‌های مناقشه‌برانگیز در چارچوبی نهادیِ ترک‌محور ایجاد شد.

هیئت‌هایی از مناطق ترک‌تبار روسیه پیرامون این فضا در رفت‌وآمدند: مقام‌هایی از تاتارستان و باشقیرستان در رویدادهایی حاضر می‌شوند که رهبران سازمان دولت‌های ترک نیز در آن شرکت دارند. تماشای برخورد با ارسین تاتار به‌مثابه «رئیس‌جمهور» نشان می‌دهد آنکارا برای یک پروژه ترکِ رسمیت‌نیافته چه می‌تواند بکند. جمهوری آذربایجان الگویی است که آنکارا ترویج می‌کند.

اعلامیه شوشا یکپارچگی نظامی و اقتصادی را قاعده‌مند کرد؛ از جمله برنامه‌ریزی مشترک دفاعی، کریدورهای انرژی و سیاست‌های هماهنگ رسانه‌ای و آموزشی، ذیل شعار «یک ملت در دو دولت». ترکیه این الگو را در چارچوب سازمان دولت‌های ترک به‌عنوان نمونه معرفی می‌کند: نظمی سیاسی که حاکمیت خود را حفظ می‌کند اما در مدار آنکارا می‌چرخد. برای نخبگان ترک‌تبار درون روسیه، استقلال شرط لازم برای ورود به فضای ترک‌محور نیست؛ آنچه اهمیت دارد پیوندهای پایدار اقتصادی و دینی است که هنگام تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، گزینه‌هایی در اختیار می‌گذارد.

قطر لایه‌ای موازی می‌افزاید. هرچند درباره چهره‌های مشخص روسی شفافیتی وجود ندارد، هیئت‌های قطری، سرمایه‌گذاران خلیجی و فرستادگان منطقه‌ای در کازان و قفقاز شمالی حضور دارند. مؤسسه «قطر خیریه» مراکز اسلامی را در اروپا تأمین مالی می‌کند؛ برای نمونه مسجد «لو ژوست میلیو» در لوکزامبورگ، که نشان‌دهنده سرمایه‌گذاری دوحه در زیرساخت‌های دینداری است؛ سرمایه‌گذاری‌ای که با شبکه‌های گسترده‌تر قدرت نرم هم‌راستا می‌شود.

بی‌آنکه شواهدی از تأمین مالی رسمیِ عمده مذهبی در داخل روسیه در دست باشد، نوعی تقسیم کار در سراسر اوراسیا شکل می‌گیرد: آنکارا هویت ترک‌محور می‌سازد؛ دوحه دینداری را تقویت می‌کند. این دو در کنار هم محیطی می‌آفرینند که مسلمان بودن در روسیه با نقاط ارجاع ترکی و قطری همراه است.

تحلیل‌ها از فشار تحریم‌ها، اقتصاد جنگی و نیاز روسیه به تداوم عملیات سخن می‌گویند. حمله به «کروکوس سیتی هال» ناکامی‌های ضدتروریسم داخلی را عیان کرد و مسکو را به تمرکزگرایی بیشتر سوق داد. خلأ اما در گسترش آهسته نفوذ فرهنگی و دینی خارجی در جاهایی است که کرملین گمان می‌کند بر آن‌ها کنترل دارد.

دکترین امنیتی روسیه برای مقابله با شورش تنظیم شده، نه هویت. از عصر بسلان به این‌سو، اف‌اس‌بی سامانه‌ای مبتنی بر تاکتیک‌های مقابله با شورش را اداره کرده است. ذیل مبارزه با تروریسم، مسکو اقتدار را متمرکز کرد، نیروهای ویژه را به‌کار گرفت، مردان قدرتمند محلی را همسو ساخت و کنشگری اسلامی را مسئله‌ای امنیتی تلقی کرد. در این چارچوب، امامان دیانت، مراکز فرهنگی ترکیه، مجامع تجاری کازان و تبادل‌های جوانان تهدید به شمار نمی‌آیند. نهادهایی که محافل سلفی در ماخاچ‌قلعه را رصد می‌کنند، برای مؤسسه‌ها یا برنامه‌های بورسیه‌ای که با سرمایه ترکیه اجتماعی‌شدن تاتارها را به سوی آنکارا سوق می‌دهد، پرونده‌ای نمی‌گشایند.

سازمان اطلاعات ملی ترکیه (میت) عملیات برون‌مرزی دارد. در اروپا، تحقیقات پیوند دیانت و شبکه‌های دیاسپورا با فعالیت‌های اطلاعاتی را نشان داده‌اند: گردآوری اطلاعات درباره مخالفان سیاسی و سازمان‌دهی گروه‌هایی که می‌توانند در خدمت میت قرار گیرند. در داخل روسیه، میت به شبکه‌های کلاسیک عاملان نیاز ندارد. وقتی جمعیت‌های ترک‌تبار و مسلمان به‌مثابه عمق راهبردی تلقی شوند، اطلاعات از جذب به نقشه‌برداری تغییر جهت می‌دهد: روحانیان، رؤسای دانشگاه‌ها، بازرگانان و رهبران جوانی که به سوی ترکیه گرایش دارند؛ مفتی‌هایی که از فتاوای دیانت پیروی می‌کنند؛ استاندارانی که به آنکارا سفر می‌کنند؛ و نمایندگان منطقه‌ای که در کازان‌سامیت دیده می‌شوند. اطلاعات تصمیم می‌گیرد در میدان فرهنگی و دینی چه کسانی تقویت شوند.

غرب این الگو را در اروپا می‌بیند، و ساختارهای مشابه اکنون در داخل روسیه نیز فعال‌اند. هم‌زمان، مسکو و آنکارا با وابستگی‌ای به هم گره خورده‌اند که هیچ‌یک به آن اعتراف نمی‌کند: ترکیه درون ناتو سامانه اس-۴۰۰ روسیه را خرید؛ روسیه نیروگاه آک‌کویو را برای ترکیه می‌سازد و سوخت آن را تأمین می‌کند؛ و همان آنکارایی که به مهندسان هسته‌ای روس وابسته است، بایراکتارهایی دارد که در آغاز جنگ به روسیه ضربه زدند. این چرخشی دیگر در رقابتی است که دو امپراتوری در آن هم‌زمان سامانه پدافندی، انرژی هسته‌ای و انرژی را مبادله می‌کنند و برای نفوذ از دریای سیاه تا قفقاز رقابت دارند.

در این سکوت، ترکیه پیش می‌رود. آنکارا در حال ساخت چیزی است که نه اطلاعات غرب و نه روسیه نامی بر آن می‌گذارند: کریدوری هویتی که از جوامع مسلمان اتحادیه اروپا به درون روسیه امتداد می‌یابد؛ از مسیر مساجد اروپایی و از طریق کازان، دیانت و ساختارهای یونس امره در تاتارستان و داغستان. در حالی که مسکو در اوکراین می‌جنگید، ترکیه ولگا، آناتولی و قفقاز را به منطقه‌ای شناختی فراتر از کنترل مسکو و فهم بروکسل به هم دوخت.

روسیه و غرب از یک پیامد واحد هراس دارند: کمربندی منسجم، سنی‌مذهب، ترک‌تبار و قابل بسیج از ولگا تا اتحادیه اروپا که با آنکارا همسو شود. تابو نه جاه‌طلبی، بلکه این واقعیت است که روسیه با اس-۴۰۰ و آک‌کویو آن را ممکن کرد و غرب با ستایش بایراکتارها و توافق‌های غلات، در حالی که مسئله هویت را نادیده گرفت، آن را تقویت نمود. مسکو گذرنامه‌ها را در اختیار دارد؛ آنکارا وفاداری‌ها را.[1]


[1] https://www.eurasiantimes.com/turkeys-silent-invasion-of-russia

نوشته های مرتبط

منشورات ذات صلة

Related posts

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

أحدث المحتوى

Latest News

پربحث ترین مطالب

المحتوى الأكثر مناقشة

The Most Discussed

پیمایش به بالا