گزارش حاضر، بر مبنای تحلیل و مقایسه دادههای پیمایش افکار عمومی جهان عرب از ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ که از سوی «مرکز عربی برای تحقیقات و مطالعه سیاستها» به تحلیل روندهای کلان در برداشتهای جهان عرب نسبت به ایران میپردازد (بهویژه شاخصهای مربوط به سال ۲۰۲۲ و نتایج مرتبط با «جنگ اسرائیل علیه غزه ۲۰۲۳-۲۰۲۴»). هدف از این تحلیل، ارزیابی مسیر تحول ادراکات و احساسات عمومی در کشورهای عربی نسبت به نقش و سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در منطقه است. این ارزیابی از طریق یک روششناسی تطبیقی، تغییرات مواضع عمومی را در یک دوره زمانی حساس (۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴) که با تنشهای ژئوپلیتیک، از جمله جنگ یمن، بحران سوریه، و بهویژه عملیات گسترده نظامی اسرائیل در نوار غزه همراه بوده، دنبال میکند.
دادههای مورد استناد در این گزارش، طیفی از ۱۶ کشور عربی را در بر میگیرد. تمرکز محوری این پژوهش، بر «ارزیابی تصورات متغیر در قبال ایران در پی تشدید تنشهای نظامی و ژئوپلیتیک، بهویژه در رابطه با غزه» است.. درک این تحولات برای دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران حیاتی است، چرا که نشاندهنده نقاط شکست پارادایمهای پیشین در سیاست خارجی ایران و فرصتهای نوظهور برای بازتعریف روابط با ملتهای عربی است.
گزارش حاضر پیچیدگی واکنشهای عربی نسبت به موقعیت و رفتار ایران را تحلیل میکند و تصویری چندبعدی از دینامیک ایرانی-عربی و آثار آن بر ثبات منطقهای و خوانش ژئوپلیتیک جهان عرب ارائه میدهد. این گزارش اذعان دارد که دادههای این پیمایشها بر یک واقعیت بنیادین تأکید دارند: «تصورات افکار عمومی عرب در قبال ایران اغلب با بیاعتمادی مزمن توصیف شده است». این بیاعتمادی، ریشه در جنگ ایران و عراق (۱۹۸۸-۱۹۸۰) و تلاش ایران برای «صدور انقلاب» دارد، روایتی که ایران را منبع اصلی بیثباتی در خاورمیانه معرفی میکند. با این حال، گزارش «گرایشهای افکار عمومی عرب نسبت به جنگ اسرائیل علیه غزه (۲۰۲۴)» نشان میدهد که جنگ اسرائیل علیه غزه و نسلکشی ۲۰۲۳ موجب تغییر قابل توجهی در روایتها درباره نقش سیاسی-نظامی ایران در دیدگاه جوامع عرب شده و نگرش مثبت نسبت به ایران را افزایش داده است؛ بهویژه به دلیل نقشی که ایران در جنگ ایفا کرده است. از این رو، گزاره اصلی قابل استنتاج از برررسیِ دادههای تطبیقی (۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴) حاکی از یک «تهدیدزدایی تدریجی» نسبت به ایران در سطح کلان افکار عمومی عربی است، در حالی که در محیطهای استراتژیک کلیدی (مانند عربستان سعودی و عراق)، تصور ایران بهعنوان یک تهدید امنیتی کماکان پایدار است.. این وضعیت پیچیده، چارچوب لازم برای تدوین راهبرد متقابل دیپلماتیک مبتنی بر داده را فراهم میسازد.
بخش اول: کاهش نسبی سطح تهدید (۲۰۲۲-۲۰۱۶)
تحلیل دادههای آماری نشان میدهد که از سال ۲۰۱۱، پس از «بیداری اسلامی» و موضعگیری صریح ایران در قبال بحران سوریه، «اکثریت پاسخدهندگان عرب، ایران را منبع اصلی بیثباتی منطقهای» قلمداد کرده و در کنار اسرائیل و ایالات متحده، آن را بهعنوان یکی از سه بازیگر اصلی تهدیدکننده امنیت جهان عرب دستهبندی میکردند. این پیمایش، مخالفت گستردهای را نسبت به سیاستهای خارجی ایران در منطقه بعد از سال ۲۰۱۱گ نشان میدهد، بهویژه در موضوعات فلسطین، سوریه و یمن. تعداد افرادی که سیاستهای ایران را در این حوزهها «منفی» ارزیابی کردهاند، دو برابر کسانی بوده که موضع «مثبت» داشتهاند. این امر، (به تعبیر پاسخدهندگان) نه تنها به دلیل مداخلهجویی سیاسی، بلکه به دلیل نگرانیهای عمیق از نقش ایران در «تشدید نزاعهای فرقهای» بوده است.
بسیاری از پاسخدهندگان، سیاستهای ایران را بهعنوان محرک اصلی اختلافات قومی و سیاسی در خاورمیانه قلمداد کردهاند. این برداشت، مستقیماً با «استراتژی منطقهای گستردهتر ایران» که «اولویت را به هژمونی شیعی» میدهد، مرتبط بوده است. در عربستان سعودی (که اکثریت آن سنی است)، ۲۰٪ از پاسخدهندگان، ایران را «تهدیدی بزرگتر از اسرائیل و ایالات متحده» قلمداد میکردهاند.. در عراق، تقریباً نیمی از پاسخدهندگان، ایران را «تهدیدی بزرگ برای امنیت کشور» و «منبع عمیق شکاف» داخلی میدانستند. این نتایج، نشان میدهد که در حوزههای رقابت ژئوپلیتیک مستقیم، «پاردایم شکاف مزمن» کاملاً پایدار و شدید باقی مانده است. طی این سالها، نگاه عرب به برنامه هستهای ایران نیز این بود که«توانمندی هستهای ایران ممکن است بیثباتی بیشتری در منطقه ایجاد کند». با این حال، در بازه زمانی مورد بررسی (۲۰۲۲-۲۰۱۶)، روند کلی نشاندهنده کاهش نسبی در شدت این نگرانی بوده است:
| شاخص سنجش تهدید | ۲۰۱۶ | ۲۰۲۲ | تحلیل تطبیقی |
| ایران «قطعاً» تهدید است. | ۵۲٪ | ۳۶٪ | کاهش ۱۶ واحد درصدی در شدت تهدید |
| ایران (قطعاً + تا حدی) تهدید است | ۷۳٪ | ۵۷٪ | کاهش ۱۶ واحد درصدی در سطح کلی نگرانی |
این کاهش، نشاندهنده آن است که «انزوای تدریجی ایران از جامعه بینالمللی» در پی خروج آمریکا از برجام و «استفاده ایران از شبکه متحدین غیردولتی» (محور مقاومت)، گرچه بهعنوان عامل بیثباتی باقی مانده، اما شدت ارزیابی آن بهعنوان یک «تهدید حیاتی» در افکار عمومی عرب تضعیف شده است. این تهدیدزدایی تدریجی، در تضاد با روند صعودی احساس تهدید در قبال اسرائیل و ایالات متحده آمریکا قرار دارد که بهطور مداوم در رتبههای اول و دوم تهدید باقی ماندهاند.
بخش دوم: مسئله فلسطین و تأثیر کاتالیزوری جنگ غزه (۲۰۲۴-۲۰۲۳)
جمهوری اسلامی ایران از زمان انقلاب ۱۹۷۹، مسئله فلسطین را یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی خود معرفی کرده است. با این حال، تنش ایران و برخی دولتهای عربی بر سر فلسطین تنها یک تنش سیاسی نیست، بلکه با برداشتهای هویتی نیز گره خورده است. برخی از نخبگان عرب معتقدند ایران از مسئله فلسطین بهعنوان ابزاری برای گسترش نفوذ منطقهای خود استفاده میکند، در حالی که ایران تأکید دارد حمایت آن از مقاومت فلسطینی برخاسته از اصول ایدئولوژیک انقلاب اسلامی است. این اختلاف در برداشتها سبب شده است که نقش ایران در فلسطین نزد افکار عمومی عرب همواره دوگانه و بحثبرانگیز باقی بماند.
پیش از جنگ اسرائیل علیه غزه در اکتبر ۲۰۲۳، دیدگاه غالب در نظرسنجیهای عربی این بود که ایران گرچه از مقاومت فلسطینی حمایت میکند، اما این حمایت همیشه به نفع مردم فلسطین تلقی نمیشود. برخی پاسخدهندگان باور داشتند که رقابت ایران با اسرائیل و عربستان گاهی بر محاسبات مربوط به فلسطین سایه میافکند. با این حال، در میان بخشی از اعراب – بهویژه در فلسطین، لبنان و برخی جوامع جوانتر – ایران همچنان بهعنوان بازیگری دیده میشد که «موضعی ثابت و غیرسازشکارانه» در برابر اسرائیل دارد.
نظرسنجیهای سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲ نشان میداد که ادراک از نقش ایران در فلسطین، بسته به کشور محل زندگی پاسخدهندگان، تفاوت فراوانی داشته است. برای مثال در فلسطین، ایران بهطور قابل توجهی با دیدگاه مثبتتری دیده میشد، زیرا بسیاری از مردم فلسطین نقش ایران در حمایت از مقاومت را ملموس میدانستند. در مقابل، در کشورهایی مانند عربستان سعودی، مصر و امارات، دیدگاهها نسبت به نقش ایران در فلسطین بیشتر منفی بود و این نقش بخشی از پروژه نفوذ منطقهای ایران تلقی میشد. بهطور کلی، تصویری که پیش از ۲۰۲۳ از ایران در مسئله فلسطین در ذهن افکار عمومی عرب شکل گرفته بود، ترکیبی از تحسین و تردید بود. این دوگانگی موجب شد مسئله فلسطین یکی از اصلیترین محورهای بازتعریف رابطه عربی-ایرانی باشد.
۲.۱. تحول ناگهانی در روایتپردازی: بالاترین نرخ حمایت از موضع ایران
طبق نتایج این پیمایش، وقوع جنگ اسرائیل علیه غزه در اکتبر ۲۰۲۳ نقطه عطفی در نگاه افکار عمومی عرب به نقش ایران در منطقه بود. مواضع ایران در جریان جنگ، همچنین اقدامات متحدان ایران در منطقه، از جمله حزبالله در لبنان، انصارالله در یمن و گروههای مقاومت عراق که وارد فاز عملیاتی شدند و جبهههای متعددی علیه اسرائیل و نیروهای آمریکایی گشودند، برخلاف سکوت و واکنشهای محدود بسیاری از دولتهای عربی، موجب شد بخشی از افکار عمومی عرب ایران را «تنها بازیگری که واقعاً در برابر اسرائیل ایستاده است» تلقی کند. شاخص افکار عمومی عرب نشان داد که ارزیابی مردم از نقش ایران در جنگ، نسبت به پیش از ۲۰۲۳ تغییر پیدا کرده است.
نتایج نظرسنجی ۲۰۲۴، یک جهش کیفی و کمی در حمایت از موضع ایران در قبال جنگ غزه را نشان میدهد: ایران «بالاترین درصد حمایت (۴۸ درصد)» را در میان تمامی قدرتهای منطقهای و بینالمللی مورد ارزیابی، بهدلیل موضعگیریاش در قبال جنگ غزه، کسب کرده است. این رقم، به مراتب بالاتر از نرخهای حمایت از موضع ترکیه و سایر کشورهای منطقهای در این خصوص بوده است. این حمایت بالا، ناشی از این تلقی در افکار عمومی عرب بود که ایران نقش یک «حامی قدرتمند» را برای مسئله فلسطین ایفا میکند و از طریق «رویکرد دوگانه» (حمایت نظامی و دیپلماتیک) از گروههای مقاومت فلسطینی پشتیبانی کرده است. این موضعگیری، همچنین منجر به ارزیابی بسیار مثبت ایران در کرانه باختری شد؛ بهطوریکه تنها ۲٪ از پاسخدهندگان، ایران را تهدید میدانستند.
بخش عمده این تغییر در کشورهایی رخ داد که رسانههای آنها پوشش گستردهای از حملات اسرائیل و مقاومت فلسطینی داشتند. یافتههای اصلی نظرسنجی ۲۰۲۴ نشان میدهد که بخش بزرگی از پاسخدهندگان عرب، اقدامات ایران و متحدانش را یکی از «مهمترین عوامل فشار بر اسرائیل» در ماههای نخست جنگ میدانستند. این برداشت بهویژه در کشورهای لبنان، اردن، فلسطین، کویت و عراق بسیار برجسته بود. در این کشورها، مردم باور داشتند که فعالشدن جبهههای حزبالله، گروههای مقاومت عراقی و انصارالله یمن توانست هزینههای جنگ را برای اسرائیل بالا ببرد و آن را از گسترش حمله بازدارد.
با این حال، تصویر ایران در میان همه کشورهای عربی یکسان نبود. در کشورهای خلیج فارس، مانند عربستان سعودی، امارات و بحرین، گرچه ارزیابی مثبت از نقش ایران نسبت به سالهای پیش افزایش یافته بود، اما همچنان اکثریت مردم این کشورها به ایران با دیده تردید نگاه میکردند.. این تفاوتها نشان میدهد که برداشت مردم از ایران در زمینه فلسطین بهشدت با زمینههای داخلی، فضای رسانهای و مواضع دولتی هر کشور مرتبط است.
این پیمایش تحلیل میکند که نباید نقش دوگانه ایران در این جنگ را نادیده گرفت. از یک سو، ایران مستقیماً وارد جنگ نشد و از درگیری مستقیم با اسرائیل اجتناب کرد؛ از سوی دیگر، شبکه گسترده متحدانش فعال شد و این امر باعث شد ایران بتواند بدون هزینه ورود به جنگ فراگیر، بر نتیجه ژئوپلیتیکی درازمدت اثر بگذارد. همین سیاست برای برخی از پاسخدهندگان «حکیمانه» و برای برخی دیگر «محاسبهگرانه» تلقی شد. اما در هر صورت، تأثیر آن بر افکار عمومی عرب انکارناپذیر بود.
در نهایت، دادهها نشان میدهد که جنگ غزه باعث شد ایران برای نخستین بار در سالهای اخیر، در برخی کشورهای عربی به جای «تهدید هژمونیک»، بهعنوان «بازیگر مقاومت» دیده شود. هرچند این تغییر لزوماً پایدار نیست و به تحولات آینده بستگی دارد، اما اکنون بهروشنی میتوان گفت که مسئله فلسطین همچنان یکی از قدرتمندترین عوامل بازتعریف رابطه ذهنی میان ایران و جهان عرب است، چه در سطح رسمی و چه در سطح اجتماعی.
۲.۲. پارادوکس «پشتیبانی» و «بیاعتمادی»
مهمترین یافته تحلیلی که دستگاه دیپلماسی ایران باید به آن توجه کند، تداوم پارادوکس بیاعتمادی استراتژیک در کنار پشتیبانی است: با وجود کسب ۴۸٪ حمایت از موضع ایران در قبال جنگ غزه، ایران همچنان موقعیت خود را بهعنوان «سومین تهدید بزرگ برای صلح و ثبات منطقه» در ارزیابی کلی افکار عمومی عرب حفظ کرده است. با اینکه بسیاری از پاسخدهندگان همچنان ایران را در پروندههایی مانند سوریه و یمن عامل بیثباتی میدانستند. اما آنچه تغییر کرد، «اولویتگذاری» بود. جنگ غزه برای مدتی بحرانهای داخلی و منطقهای دیگر را در ذهن مردم تحتالشعاع قرار داد و نقش ایران در حمایت از مقاومت فلسطینی توانست بخشی از تصویر منفی پیشین را تعدیل کند. یکی دیگر از یافتههای مهم نظرسنجی این است که مردم عرب اغلب سیاست خارجی ایران را در قالب «محور مقاومت» میشناسند و این مفهوم در جریان جنگ غزه برجستهتر از همیشه شد. بسیاری از پاسخدهندگان احساس کردند که برخلاف دولتهای عربی که روابط رسمی با اسرائیل یا آمریکا دارند، ایران تنها کشوری است که نیازی به سازش با اسرائیل ندارد و قادر است فشار واقعی بر آن وارد کند. این برداشت، بازتابی از احساسات عمومی در لحظه جنگ است که نقش پررنگی در شکلگیری افکار عمومی ایفا میکنند.
میتوان گفت، جهان عرب در ارزیابی خود میان «حمایت از مقاومت فلسطین» (یک اولویت هویتی) و «پذیرش هژمونی و سیاستهای منطقهای ایران در کشورهای ثالث» (یک اولویت ژئوپلیتیک و امنیتی) تمایز قائل میشود. افکار عمومی عرب، در حالی که از بازیگری ایران در غزه تقدیر میکنند، اما کماکان از سیاستهای آن در عراق، کویت، اردن، و عربستان سعودی احساس خطر میکنند. بهطور مثال، در عربستان، ایران همچنان دومین تهدید پس از آمریکا و پیش از اسرائیل است. این ارزیابی چندلایه نشان میدهد که هرگونه راهبرد دیپلماتیک ایران برای جذب حمایت افکار عمومی عرب، باید بر جداسازی موضع حمایتی از مقاومت فلسطین از سیاستهای (به تعبیر گزارش مرکز العربی) مداخلهجویانه در کشورهای عربی متمرکز باشد. در صورت عدم رفع نگرانیهای ژئوپلیتیک، دستاورد عاطفی جنگ غزه تنها یک موفقیت تاکتیکی خواهد ماند.
نتیجهگیری
نتایج این مطالعه نشان میدهد که برداشت افکار عمومی عرب نسبت به ایران، همچنان پیچیده، چندبعدی و تحت تأثیر تنشهای تاریخی، شکافهای ایدئولوژیک و ائتلافهای سیاسی است. تغییر افکارعمومی جهان عرب نسبت به ایران پس از جنگ غزه در سال ۲۰۲۳، گرچه بهطور کامل تصویر منفی پیشین را از میان نبرده، اما نشاندهنده سیالیت برداشتهای عمومی و تأثیرپذیری آن از رویدادهای بزرگ منطقهای است. در کنار این، باید به تفاوتهای میانکشوری نیز توجه کرد. در حالی که کشورهای مشرق عربی و شمال آفریقا ارزیابی مثبتتری از نقش ایران در مسئله غزه ارائه دادهاند، کشورهای خلیج فارس همچنان بهطور جدی نسبت به سیاستهای ایران بدبین هستند. این اختلافها نشان میدهد که «افکار عمومی عربی واحدی» وجود ندارد و برداشتها از ایران مجموعهای از ادراکات محلی، تاریخی و ژئوپلیتیک است.[1]
[1] syaaq.com/35776











