یادداشت | ایمان زیر تیغ: رمزگشایی از بحران امنیت مذهبی در نیجریه

در نوامبر ۲۰۲۵، دولت ایالات متحده، با استناد به «کشتار سیستماتیک مسیحیان»، نیجریه را بار دیگر در فهرست «کشورهای مورد نگرانی ویژه» قرار داد و تهدید به مداخله نظامی مستقیم کرد. این یادداشت استدلال می‌کند که اگرچه خشونت علیه جوامع مسیحی در نیجریه واقعی، هولناک و نیازمند توجه فوری است، اما چارچوب آمریکایی «نسل‌کشی مسیحیان» و «جنگ ترور اسلامی»، یک ساده‌سازی خطرناک و تقلیل‌گرایانه است.

در نوامبر ۲۰۲۵، دولت ایالات متحده، با استناد به «کشتار سیستماتیک مسیحیان»، نیجریه را بار دیگر در فهرست «کشورهای مورد نگرانی ویژه» قرار داد و تهدید به مداخله نظامی مستقیم کرد. این یادداشت استدلال می‌کند که اگرچه خشونت علیه جوامع مسیحی در نیجریه واقعی، هولناک و نیازمند توجه فوری است، اما چارچوب آمریکایی «نسل‌کشی مسیحیان» و «جنگ ترور اسلامی»، یک ساده‌سازی خطرناک و تقلیل‌گرایانه است. این روایت، سه بحران مجزا اما در هم تنیده را به اشتباه در هم ادغام می‌کند: اول، تروریسم جهادی بوکوحرام ؛ دوم، مناقشه قومی-اقتصادی بر سر منابع بین دامداران و کشاورزان (که به اشتباه «جهاد فولانی» نامیده می‌شود)؛ و سوم، شکست فراگیر دولت نیجریه. این یادداشت نشان می‌دهد که چگونه استفاده ابزاری از «آزادی مذهبی» توسط واشنگتن، ریشه‌های واقعی درگیری را نادیده می‌گیرد، رنج قربانیان مسلمان را نامرئی می‌سازد و خطر تبدیل یک بحران داخلی پیچیده به یک جنگ نیابتی مذهبی تمام عیار را به همراه دارد.

بوکوحرام و تروریسم علیه همگان

گروه اصلی تروریستی در شمال شرق نیجریه، بوکوحرام و شاخه انشعابی آن، دولت اسلامی استان غرب آفریقا، هستند. روایت آمریکایی، این گروه‌ها را به عنوان ارتش‌هایی که منحصراً علیه مسیحیان می‌جنگند، معرفی می‌کند. این ادعا، در بهترین حالت، نیمی از واقعیت است.

شکی نیست که گروه‌های جهادی، به‌ویژه، به طور استراتژیک مسیحیان را هدف قرار می‌دهند. آن‌ها به کلیساها حمله می‌کنند، کاروان‌های مسیحیان را می‌کشند و روحانیون را می‌ربایند. هدف آن‌ها از این کار، دقیقاً دامن زدن به همان جنگ مذهبی است که واشنگتن اکنون در حال بازتاب دادن آن است؛ آن‌ها می‌خواهند شکاف بین دو جامعه مذهبی بزرگ نیجریه را به یک دره غیرقابل عبور تبدیل کنند.

اما جایی که روایت آمریکایی به شدت به خطا می‌رود، نادیده گرفتن یک واقعیت آماری و انسانی اساسی است: اکثریت قریب به اتفاق قربانیان بوکوحرام و ISWAP، خودِ مسلمانان بوده‌اند ابوبکر شکائو، رهبر سابق بوکوحرام، هزاران مسلمان میانه‌رو را که حاضر به پذیرش «تکفیر» او نبودند، قتل عام کرد. حملات انتحاری در مساجد، کشتار در بازارهای شهرهای مسلمان‌نشین، و ربودن دختران مدرسه‌ای (همچون موارد چیبوک و داپچی که شامل هر دو گروه مسلمان و مسیحی بود)، همگی نشان می‌دهند که دشمن واقعی این گروه‌ها، «دولت نیجریه» و هرگونه نماد «جامعه مدنی مدرن» است، نه فقط مسیحیت.

حملات به مساجد در شمال نیجریه، اگرچه به ندرت در رسانه‌های غربی بازتاب می‌یابد، اما واقعیتی مداوم و خونین است. این گروه‌ها، علمای اسلامی را که علیه افراط‌گرایی آن‌ها سخن می‌گفتند، ترور کرده‌اند. با تمرکز انحصاری بر «کشتار مسیحیان»، روایت آمریکایی دو اشتباه تحلیلی بزرگ مرتکب می‌شود:

  1. نادیده گرفتن قربانیان مسلمان: این روایت، رنج میلیون‌ها مسلمان نیجریه‌ای را که قربانی اصلی تروریسم بوده‌اند، نامرئی می‌کند. این امر باعث بیگانه شدن اکثریت مسلمان نیجریه می‌شود که برای شکست بوکوحرام حیاتی هستند.
  2. درک نادرست از دشمن: این امر بوکوحرام را نه به عنوان یک شورش نیهیلیستی علیه دولت و جامعه (که هم مسلمانان و هم مسیحیان را در بر می‌گیرد)، بلکه به عنوان نماینده «اسلام» علیه «مسیحیت» معرفی می‌کند. این دقیقاً همان چیزی است که گروه‌های تروریستی برای جذب نیرو و مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود می‌خواهند.

رمزگشایی از بحران کمربند میانی

خطرناک‌ترین و گمراه‌کننده‌ترین بخش ساده‌سازی آمریکایی، ادغام درگیری‌های بوکوحرام (شمال شرق) با بحران کاملاً جداگانه در «کمربند میانی» (Middle Belt) نیجریه است. در این مناطق (مانند ایالت‌های پلاتو، بنوئه، و کادونا)، خشونت‌های مرگباری بین دامداران (Pastoralists) عمدتاً مسلمان از قوم «فولانی» و جوامع کشاورز (Farmers) عمدتاً مسیحی از اقوام محلی (مانند بروم، تیو و آدرا) رخ می‌دهد.

روایت واشنگتن، که توسط قانون‌گذارانی که خواستار تحریم «میتی الله» (انجمن دامداران فولانی) شده‌اند، ترویج می‌شود، این است که دامداران فولانی، پیاده‌نظام یک «جهاد» هماهنگ برای «اسلامی‌سازی اجباری»، پاکسازی قومی مسیحیان و تصاحب زمین‌های آن‌ها هستند.

این تحلیل، ریشه‌های واقعی و عمیق درگیری را کاملاً نادیده می‌گیرد. در حالی که خشونت‌ها واقعی و وحشتناک هستند، ریشه آن‌ها نه در الهیات، که در بوم‌شناسی و اقتصاد سیاسی نهفته است:

  1. بحران اقلیمی و زیست‌محیطی: ریشه اصلی این درگیری، «تغییرات اقلیمی» است. بیابان‌زایی شدید در منطقه ساحل و خشک شدن فاجعه‌بار دریاچه چاد (که ۹۰ درصد از سطح خود را از دست داده)، دامداران فولانی را که برای قرن‌ها در شمال زندگی می‌کردند، مجبور کرده است تا برای یافتن چراگاه و آب، صدها کیلومتر به سمت جنوب مهاجرت کنند.
  2. تضاد بر سر زمین: این مهاجرت اجباری، آن‌ها را مستقیماً با کشاورزان در کمربند میانی در تضاد قرار می‌دهد. این یک تضاد کلاسیک بر سر منابع است: کشاورزان، زمین‌ها را برای کشت و زرع می‌خواهند و مرزهای مزارع خود را مقدس می‌دانند؛ دامداران، این زمین‌ها را به عنوان مسیرهای چرای سنتی می‌بینند. عبور گله از یک مزرعه کشت‌شده، جرقه خشونت است.
  3. قومیت به مثابه مذهب: تراژدی نیجریه در این است که هویت قومی و مذهبی عمیقاً در هم تنیده است. دامدار «فولانی» و «مسلمان» است؛ کشاورز «تیو» و «مسیحی» است. وقتی نزاعی بر سر عبور گله از یک مزرعه رخ می‌دهد، به سرعت از یک اختلاف اقتصادی به یک «حمله مسلمانان به مسیحیان» (یا بالعکس) تعبیر می‌شود.
  4. تکثیر سلاح و راهزنی: با شکست دولت در مدیریت این بحران، هر دو طرف مسلح شده‌اند. علاوه بر این، باندهای جنایتکار (که در نیجریه به آن‌ها «راهزن» یا Bandit گفته می‌شود) از هر دو قوم، از این هرج و مرج برای آدم‌ربایی، اخاذی و سرقت احشام استفاده می‌کنند و تشخیص تروریست از جنایتکار و دامدار عادی را غیرممکن ساخته‌اند.

با برچسب زدن به همه دامداران فولانی به عنوان «تروریست‌های اسلامی»، دولت ترامپ نه تنها یک بحران زیست‌محیطی و اقتصادی را به اشتباه «مذهبی» می‌خواند، بلکه در واقع کل یک گروه قومی چند ده میلیونی را در سراسر غرب آفریقا هدف قرار می‌دهد. این امر، به جای حل بحران، آن را به یک جنگ قومی تمام عیار تبدیل خواهد کرد.

شکست دولت و خطر مداخله

اگر نه بوکوحرام نماینده مسلمانان است و نه دامداران فولانی یک ارتش جهادی هستند، پس چرا خشونت‌ها تا این حد گسترده و مرگبار است؟ پاسخ در عامل سوم و تعیین‌کننده‌ای نهفته است که روایت آمریکایی به کلی از آن غافل است: شکست فراگیر دولت نیجریه.

دولت مرکزی در آبوجا، تحت رهبری دولت‌های متوالی (از جمله دولت کنونی بولا تینوبو)، در انجام وظایف اساسی خود شکست خورده است. نیجریه نه به دلیل قدرت افراط‌گرایان، بلکه به دلیل «خلاء قدرت» (Power Vacuum) در حال فروپاشی است:

  • شکست امنیتی: ارتش نیجریه، اگرچه بزرگترین ارتش منطقه است، اما به شدت فرسوده، درگیر فساد و فاقد تجهیزات مناسب برای جنگ‌های نامتقارن است. آن‌ها در شمال شرق درگیر جنگی بی‌پایان با ISWAP هستند و پلیس ملی نیز که باید امنیت داخلی در کمربند میانی را تأمین کند، به شدت کم‌تعداد، کم‌درآمد و فاسد است و در جلوگیری از حملات شبه‌نظامیان ناتوان می‌باشد.
  • شکست قضایی (فرهنگ مصونیت): مهم‌ترین عامل تداوم خشونت، «فرهنگ مصونیت» (Impunity) است. چه دامداران فولانی به یک روستا حمله کنند و چه شبه‌نظامیان مسیحی دست به انتقام‌جویی بزنند، تقریباً هرگز هیچ‌کس دستگیر، محاکمه یا مجازات نمی‌شود. این فقدان کامل عدالت، جوامع را وادار به «دفاع از خود» و «انتقام» می‌کند و چرخه‌های بی‌پایان خشونت را تداوم می‌بخشد.
  • شکست اقتصادی-اداری: دولت در ارائه راه‌حل‌های پایدار برای مناقشه زمین، مانند ایجاد مسیرهای چرای مشخص، سرمایه‌گذاری در دامداری مدرن (Ranching) به جای کوچ‌نشینی، یا اجرای عدالت در توزیع زمین، شکست خورده است. در بسیاری از موارد، سیاستمداران محلی خود از این تنش‌های قومی و مذهبی برای بسیج رأی‌دهندگان و تحکیم قدرت خود سوءاستفاده می‌کنند.

در این خلاء قدرت دولتی است که خشونت رشد می‌کند. اکنون، تهدید مداخله نظامی آمریکا (که دولت نیجریه آن را رد کرده) این شکست را تشدید می‌کند. این تهدید، به جای تقویت نیجریه برای حل مشکلاتش، حاکمیت آن را تضعیف می‌کند و دولت تینوبو را در موقعیتی قرار می‌دهد که یا باید تسلیم دیکته‌های آمریکا شود یا به طور کامل با چین و دیگر قدرت‌ها علیه آمریکا متحد شود.

خطر «راه‌حل» آمریکایی

خشونت‌هایی که جوامع مسیحی نیجریه متحمل می‌شوند، یک تراژدی حقوق بشری عمیق و غیرقابل انکار است. اما راه‌حل، بمباران نیجریه توسط آمریکا بر اساس یک تشخیص اشتباه نیست.

روایت «جنگ مذهبی» که توسط دولت ترامپ ترویج می‌شود، یک «تقلیل‌گرایی ابزاری» (Instrumental Reductionism) است که منافع لابی‌های اونجلیکال داخلی آمریکا را بر واقعیت پیچیده نیجریه ترجیح می‌دهد. این رویکرد، ریشه‌های واقعی بحران (تغییرات اقلیمی، رقابت بر سر منابع، و شکست دولت) را نادیده می‌گیرد و رنج قربانیان مسلمان تروریسم را پاک می‌کند.

در بدترین حالت، مداخله نظامی آمریکا بر اساس این چارچوب معیوب، دقیقاً همان چیزی را ایجاد خواهد کرد که ادعا می‌کند در حال مبارزه با آن است: یک جنگ مذهبی تمام عیار و غیرقابل کنترل در قلب آفریقا. این مداخله، بحران زیست‌محیطی را حل نخواهد کرد، دولت نیجریه را پاسخگو نخواهد ساخت و عدالت را برای قربانیان (چه مسیحی و چه مسلمان) به ارمغان نخواهد آورد. در عوض، این کشور پرجمعیت را به سوریه یا لیبی دیگری تبدیل خواهد کرد؛ میدان نبرد نیابتی قدرت‌های بزرگ که در آن، ایمان، بار دیگر، به ابزاری برای جنگ تبدیل شده است موضوعی که مسیحیان نیجریه‌ای را نجات نمیدهد بلکه نفوذ چین را نابود و نیجریه را ویران خواهد کرد.

نوشته های مرتبط

منشورات ذات صلة

Related posts

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

أحدث المحتوى

Latest News

پربحث ترین مطالب

المحتوى الأكثر مناقشة

The Most Discussed

پیمایش به بالا