با تصمیم مصر برای حمایت نظامی از عربستان در جنگ این کشور علیه نیروهای مسلح یمن، بار دیگر توجهها به تجربه مداخله نظامی مصر در یمن طی سالهای ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷ میلادی جلب شده است. تجربهای که برداشتهای تاریخی درباره آن همچنان متفاوت و حتی متضاد است.
براساس گزارش روزنامه «الاخبار» لبنان برای نمونه، «جسی فریس» پژوهشگر در کتاب خود با عنوان «قمار ناصر» که در سال ۲۰۱۳ میلادی از سوی انتشارات «آکسفورد» منتشر شد، فرضیهای مهم را مطرح میکند که در عنوان فرعی کتاب نیز بازتاب یافته و آن فرضیه این است که چگونه مداخله مصر در یمن به جنگ ششروزه و افول قدرت مصر انجامید.
فریس برای اثبات این فرضیه ــ که برخی جنبههای آن را نمیتوان نادرست دانست ــ مجموعه گستردهای از اسناد و تحلیلها را گرد آورده است. هرچند این پژوهش از سوگیری آشکاری علیه انگیزههای اقدام مصر خالی نیست. او مداخله قاهره را در چارچوب تلاش این کشور برای مانور میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا از اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی بررسی میکند و در ادامه، آن را بخشی از آنچه جنگ سرد عربی میان مصر و عربستان مینامد، میداند. رقابتی که از ماه اکتبر سال ۱۹۶۲ میلادی آغاز شد و تا خروج نیروهای مصری از یمن در ماه دسامبر سال ۱۹۶۷ میلادی ادامه یافت.
شمار نیروهای مصری مستقر در یمن در اوج حضورشان در سال ۱۹۶۵ میلادی به حدود ۷۰ هزار نفر رسید.
مصر در یمن؛ گسترش انقلاب یا نبردی در جنگ امپریالیستی؟
در روز ۲۶ ماه سپتامبر سال ۱۹۶۲ میلادی، گروهی از افسران ارتش یمن به رهبری سرهنگ «عبدالله سلال»، «امام محمد البدر بن احمد» را سرنگون کردند. البدر از خاندان «حمیدالدین» بود که بر «پادشاهی متوکلی یمن» حکومت میکرد. این کودتا حدود یک هفته پس از آن رخ داد که او در پی درگذشت پدرش «امام احمد بن یحیی»، قدرت را به دست گرفته بود.
تنها دو روز پس از کودتا، مصر حکومت سلال را به رسمیت شناخت. حکومتی که در آن زمان فقط بر پایتخت یمن و شماری از مناطق پیرامونی تسلط داشت. قاهره نیز ظرف یک ماه نیروهای خود را برای حمایت از حکومت جدید به یمن اعزام کرد.
در پی این تحولات، روابط قاهره و ریاض بهسرعت رو به وخامت گذاشت و در نوامبر همان سال به قطع روابط دو کشور انجامید. به نوشته «آنتونی ناتینگ» در کتابش درباره «جمال عبدالناصر» که در سال ۱۹۷۲ میلادی منتشر شد، مصر و عربستان عملاً وارد وضعیتی شبیه جنگ واقعی شدند. در حالی که هر دو کشور در داخل یمن از متحدان و نیروهای همسو برخوردار بودند.
سرعت واکنش مصر دستکم دو برداشت را مطرح میکند که لزوماً یکدیگر را نفی نمیکنند. نخست اینکه قاهره از پیش از طرح سلال برای کودتا اطلاع داشته است. دوم اینکه مصر کودتا را فرصتی برای ایجاد نفوذ راهبردی در جنوب دریای سرخ و در امتداد مرزهای عربستان و نیز محدودکردن نفوذ ریاض دیده است.
نکتهای که ناتینگ بر آن تأکید میکند، برداشت نخست را تقویت میکند. او که با سیاست خارجی مصر و مدیریت مذاکرات مصر و انگلیس پیش از سال ۱۹۵۴ میلادی آشنایی نزدیک داشت، خاطرنشان میکند که عبدالناصر در میانه دهه ۱۹۵۰ میلادی توجه شخصی چندانی به یمن نشان نمیداد و بارها از سفر به این کشور خودداری کرده بود.
کودتای سلال به این ترتیب فرصتی برای تغییر کامل ماهیت حکومت در یمن فراهم کرد. تغییری که رهبری انقلاب مصر از میانه دهه ۱۹۵۰ میلادی در پی آن بود، اما با پاسخ مثبتی از سوی حکومت امام احمد مواجه نشد.
در سال ۱۹۵۶ میلادی، پس از آنکه امام احمد دعوت سفر به قاهره را رد کرد، مصر «انور سادات» عضو وقت شورای فرماندهی انقلاب را به تعز فرستاد تا حاکم سالخورده یمن را به انجام برخی اصلاحات سیاسی یا واگذاری بخشی از اختیاراتش به پسر و ولیعهد خود ترغیب کند. ولیعهد پیش از سفر سادات در قاهره حضور داشت، اما امام احمد همه این پیشنهادها را قاطعانه رد کرد.
عبدالناصر در ماه مارس سال ۱۹۵۸ میلادی موفق شد یمن را رسماً به جمهوری متحد عربی ــ اتحادیه ادغامگرایانه مصر و سوریه ــ ملحق کند. با این حال، این ساختار موسوم به کشورهای متحد عربی عملاً روی کاغذ باقی ماند و ناصر در اواخر سال ۱۹۶۱ میلادی به آن پایان داد.
در همین دوره، یمن به اتحادیه فدرال عربی نزدیکتر شد. اتحادیهای که اردن و عراق برای مقابله با گسترش کمونیسم در منطقه تشکیل داده بودند و به اتحادیه هاشمی نیز شهرت داشت.
با این حال، فواز جرجس در کتاب خود درباره قدرتهای بزرگ و خاورمیانه که در سال ۱۹۹۴ میلادی از سوی انتشارات آکسفورد منتشر شد، هدف اصلی این اتحادیه را موازنهسازی در برابر نفوذ منطقهای عبدالناصر و حفظ نظام دولتهای عربی، ارزیابی میکند.
سادات؛ معمار اصلی رویکرد مصر پس از کودتا
پس از کودتای سلال، به نظر میرسد انور سادات معمار اصلی رویکرد مصر در قبال یمن بوده است. او نخستین مقام مصری معرفی شده که خبر کودتا را دریافت کرد. سپس «عبدالرحمن البیضانی» معاون وقت نخستوزیر یمن با او تماس گرفت و خواستار اعزام یک فروند هواپیمای جنگنده شد تا حمایت مصر از کودتا در یمن را به نمایش بگذارد.
با افزایش حمایت عربستان از امام برکنارشده، طرفداران نظام جمهوری جدید یمن، مطالبات خود از سادات را افزایش دادند و از مصر خواستند نیروهای پیاده و تانک به یمن اعزام کند و پوشش هوایی در اختیارشان بگذارد.
جمال عبدالناصر برای تصمیمگیری نهایی چند روزی درنگ کرد، اما نگرانی او از شکست الگوی انقلاب عربی ــ در کنار جزئیات دیگری که ناتینگ آورده و اسناد در دسترس مصر صحت یا نادرستی آنها را قطعی نمیکنند ــ سرانجام تصمیم را به سود مداخله تعیین کرد.
وی بر این باور بود که اعزام سریع مستشاران نظامی مصری برای پشتیبانی از سلال میتواند پیش از آنکه عربستان و بریتانیا فرصت واکنش پیدا کنند، توان طرفداران نظام پادشاهی و مخالفان کودتا در یمن را در هم بشکند.
اتحاد جماهیر شوروی نیز از این تحولات دور نبود. مسکو در ماه اکتبر سال ۱۹۶۲ میلادی نخستین پایتخت غیرعربی بود که جمهوری جدید یمن را به رسمیت شناخت. پس از این اقدام، تفاهمهای شوروی و مصر گسترش یافت و حتی به حمایت نظامی شوروی از نیروهای مصری مستقر در یمن رسید.
این تفاهمها در شرایطی شکل گرفت که قاهره در همان سال، منشور ملی را پذیرفته بود. کرملین این منشور را سندی ترقیخواهانه و نمونهای از گرایش کشورهای عضو جنبش عدم تعهد به ترقی و نزدیکی به کمونیسم، تلقی میکرد.
فواز جرجس این رویکرد شوروی را سیاستی عملگرایانه میداند که در آن منافع ژئوپلیتیکی بر ایدئولوژی اولویت داشت. در مقابل، عبدالناصر نیز دریافته بود که برای مقابله با تهدیدهای آمریکا از یک سو و شکستن تلاشهای عربستان برای منزویکردن مصر در مشرق عربی از سوی دیگر به حمایت شوروی نیاز دارد. عربستان از دوران ریاستجمهوری «دوایت آیزنهاور» از حمایت فزاینده آمریکا برخوردار شده بود.
تجربه مصر در یمن؛ هزینههای نقشآفرینی و پیامدهای آن
سیاستهای عبدالناصر در یمن همچنان موضوع بحث و اختلافنظر شدید است. بهویژه با توجه به هزینه سنگین این مداخله و دستاوردهای ملموسی که مصر از آن به دست نیاورد.
میتوان گفت درگیرشدن مصر در یمن، این کشور را در جنگی طولانی فرسوده کرد. ورود به جنگ با تصمیمهایی نسبتاً سریع و پیدرپی انجام شد، اما خروج از آن بدون دستیابی به پیروزی قاطع به گزینهای اضطراری و دردناک تبدیل شد. تصمیمی که بارها به تعویق افتاد و همین تأخیرها هزینههای بیشتری بر مصر تحمیل کرد.
از اواسط ماه اکتبر سال ۱۹۶۲ میلادی، مصر با تمام توان وارد بحران یمن شد. در آن زمان، هیئتی از جمهوری متحد عربی برای ارزیابی اوضاع به یمن اعزام شد و پس از آن، «مشیر عبدالحکیم عامر» نیز به این کشور سفر کرد.
چند روز بعد، سلال بهعنوان رئیسجمهور، رئیس دولت و فرمانده ارتش یمن معرفی شد. در ۳۱ اکتبر، قانون اساسی موقت برای یک دوره پنجساله در یمن، صادر شد. سپس در ماه فوریه سال ۱۹۶۳ میلادی، سلال اختیارات خود را به شورایی ریاستی متشکل از افسران، رهبران قبایل و کارشناسان اقتصادی واگذار کرد.
قاهره همچنین نقشی محوری در توافق اقتصادی صنعاء با اتحاد جماهیر شوروی در ماه دسامبر سال ۱۹۶۳ میلادی ایفا کرد. این توافق زمینه ورود ۴۰۰ مهندس، تکنسین و کارشناس شوروی به یمن را فراهم کرد تا در بخشهای کشاورزی و آب فعالیت کنند و امکان توسعه صنایع، رادیو و تأسیس مراکز بانکی را بررسی کنند.
پروژهای برای نوسازی یمن یا گسترش نفوذ مصر؟
حمایت مصر به حوزههای مختلف زندگی سیاسی و اجتماعی یمن نیز گسترش یافت. امری که از وجود نوعی پروژه نوسازی مصری در این کشور حکایت داشت.
برای نمونه، حضور مصر توانست جنگ داخلی در شمال یمن را مهار کند و به سلال در تقویت رویکرد ملیگرایانه در برابر گرایشهای قبیلهای کمک کند. در مقابل، مخالفان مداخله مصر معتقدند حکومت سلال دامنه مشارکت سیاسی بخشهایی از جامعه یمن را محدود کرد.
در کنار این اقدامات، خبرگزاری «خاورمیانه» مصر دفتر بزرگی در شهر صنعاء پایتخت یمن افتتاح کرد و رادیو «صوت العرب» نیز از آنجا برنامههای خود را پخش میکرد. دستگاه اداری یمن بهتدریج کوچکتر شد و جای خود را به مستشاران مصری داد. سربازان مصری نیز بخش اصلی گارد ریاستجمهوری سلال را تشکیل میدادند.
با این حال، ارتش مصر در شمال یمن با چالشی کلاسیک مواجه شد. چالشی که معمولاً هر ارتش منظم را در جنگ با گروههای قبیلهای فاقد ساختار نظامی منسجم گرفتار میکند.
«دیوید ویت» در پژوهش خود با عنوان «مصر در شمال یمن، ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷» که در ماه آوریل سال ۲۰۰۱ میلادی در مجله «تاریخ نظامی» منتشر شد، اشاره میکند که با وجود حضور مستشاران نظامی مصر در یمن پیش از کودتای سلال ــ و آگاهی که انتظار میرفت این حضور درباره شرایط و اختلافات داخلی یمن ایجاد کرده باشد ــ ارتش مصر با عمیقترشدن بحران نشان داد که برای مداخلهای با آن ابعاد، زمانبندی و مدتزمان آمادگی کافی نداشته است.
سرلشکر «صلاحالدین الحدیدی» یکی از فرماندهان نظامی حاضر در جنگ نیز در کتاب خود با عنوان «شاهدی بر جنگ ۱۹۶۷» که در سال ۱۹۷۴ میلادی منتشر شد، همین برداشت را تأیید میکند. او، وضعیت مصر را به کسی تشبیه کرد که بدون آمادگی وارد امتحان شده است و با لحنی طعنهآمیز نوشت که سربازان مصری درباره یمن فقط میدانستند که این کشور در همسایگی عربستان قرار دارد.
تلفات سنگین و ناکامی در دستیابی به اهداف نظامی
ابعاد تلفات انسانی و عملیاتی مصر از زمان آغاز «عملیات ۹۰۰۰» در ماههای اکتبر و نوامبر سال ۱۹۶۲ میلادی تا خروج نهایی نیروهای این کشور از یمن، ناکامی طرح تسلط بر سراسر شمال یمن و کنترل مرزهای مشترک با عربستان را آشکار میکند.
هدف این طرح، جلوگیری از رسیدن کمکها و تدارکات عربستان به طرفداران نظام پیشین بود.
بمبارانهای هوایی مصر نیز بهویژه در مناطق نجران و جیزان و منطقه تحتالحمایه بریتانیا در عدن، نتایج مورد انتظار را به همراه نداشت. این در حالی بود که نیروهای مصری تلاشهای طاقتفرسایی انجام دادند و در سالهای ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳ میلادی به دستاوردهای مهمی بهخصوص در سواحل شرقی دریای سرخ، دست یافتند.
مصر و یمن؛ درس تاریخ برای تصمیمگیران امروز
امروز، با اعلام آمادگی «عبدالفتاح السیسی» رئیسجمهور مصر در ۲۱ اکتبر جاری برای حمایت از عربستان در دفاع از خود، بار دیگر بحث درباره مداخله مصر در یمن مطرح شده است.
این اظهارات نگرانیهای قابلدرک و مشروعی را در میان بخشی از افکار عمومی مصر برانگیخته است. در مقابل، موجی از تبلیغات نیز این اقدام را نوعی همبستگی با بزرگترین متحد عربی مصر در دهههای اخیر توجیه میکند.
با این حال، یک نکته تاریخی توجه ناظران را جلب میکند. «مشیر عبدالحکیم عامر» از جنگ یمن و مداخله مصر در این کشور برای تحکیم سلطه خود بر نیروهای مسلح استفاده کرد. این اتفاق در همان سالی رخ داد که منشور ملی، مبانی دولت مدرن مبتنی بر شهروندی را پایهگذاری کرد.
عامر از جنگ برای گسترش نفوذ ارتش در جامعه مصر و فراتر از حوزه سنتی فعالیت ملی آن بهره برد و شاید در پی ایجاد پایگاه قدرتی مستقل از خود عبدالناصر بود. ناصر مسئولیت پرونده سیاسی یمن را به سادات و مدیریت نظامی و عملیاتی آن را به عامر سپرده بود.
شاید همین وضعیت در کنار عوامل داخلی و خارجی دیگر، زمینه را برای شکست مصر در جنگ شش روزه در ماه ژوئن سال ۱۹۶۷ میلادی فراهم کرد. آن هم در شرایطی که پروژه دولت ملی برای سالها در مسیر پرهزینه و دردناکی متوقف شد و آثار این وقفه همچنان در برخی حوزهها در مصر قابل مشاهده است.
صرفنظر از ابعاد احتمالی نقش مصر در یمن امروز، احتمال اینکه این نقش به حمایت دفاعی محدود بماند و نیز ابهام درباره موضع خود عربستان و ضرورتهای شرایط کنونی که ممکن است بر تصمیمگیران فشار وارد کنند، این بازخوانی تاریخی همچنان یادآوری مهمی در خود دارد. تصمیمگیری یکجانبه و شتابزده میتواند پیامدهایی دردناک داشته باشد، پیامدهایی که دههها ادامه مییابند و سرنوشت جوامع و کشورها را تغییر میدهند.











