بلال شورای اهل بیت اندونزی در مرکز اسلامی جاکارتا، روز شنبه (۱۱ آوریل ۲۰۲۶)، دینا سلیمان، تحلیلگر خاورمیانه، در مرکز اسلامی جاکارتا با اشاره به شکست آمریکا در حمله به ایران گفت: که ایران چگونه با پیششرطهای مشخص و قابل اندازهگیری پای میز مذاکره آمده است.
آزادسازی هفت میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده ایران در قطر و همچنین درخواست توقف حملات به لبنان، نشانههایی هستند که تهران در موقعیتی تدافعی قرار ندارد. برعکس، ایران توانایی خود را در تبدیل فشار به اهرم فشار (لوریج) نشان داده است.
واقعیت آزادسازی این وجوه، پیام روشنی مخابره میکند، بخشی از خواستههای ایران حتی پیش از آغاز کامل مذاکرات برآورده شده است. در منطق دیپلماسی، این صرفاً یک امتیاز نیست، بلکه به رسمیت شناختن ضمنی قدرت چانهزنی ایران است.
از سوی دیگر، اهداف کلان ایالات متحده که پیشتر با شور و هیجان مطرح شده بود – از تغییر رژیم و توقف برنامه هستهای گرفته تا محدودیت موشکی و قطع حمایت از شبکه محور مقاومت – هنوز دستاورد قابلتوجهی نشان نمیدهد. هنگامی که اهداف استراتژیک محقق نشوند، فضا برای دیکته کردن نتایج مذاکرات بهطور خودکار محدود میشود.
وی با اشاره به تغییر نگاه جهانیان به آمریکا: تغییر درک عمومی، از جمله در اندونزی است. حمایت از ایران که گفته میشود از ۸۰ درصد فراتر رفته، نشاندهنده تغییر دیدگاه است. ایران دیگر تنها از منظر ایدئولوژیک دیده نمیشود، بلکه از طریق ظرفیت آن در مدیریت کشور در میان فشارهای بیرونی نیز نگریسته میشود.
علاقه عمومی به جنبههای روزمره زندگی، نقش زنان، ثبات قیمتها و نظام اجتماعی نشان میدهد که مشروعیت یک کشور صرفاً توسط روایتهای سیاسی تعیین نمیشود، بلکه توسط عملکرد داخلی آن نیز تعیین میگردد.
از سوی دیگر، ذکر نشدن صریح مسئله فلسطین در نکات مورد مذاکره ایران، سؤالاتی را ایجاد میکند. با این حال، اگر به گزارش میانجیگران اشاره شود، توقف تجاوز علیه “متحدان ایران” بهطور ضمنی گروههای مقاومت در فلسطین را نیز در بر میگیرد. این نشاندهنده استراتژی دیپلماسی پلکانی برای باز کردن فضای مذاکره بدون قفل کردن موقعیت از ابتدا است.
واقعیت دیگری که به همان اندازه مهم است، از درون خود ایالات متحده ظهور میکند. شکاف در حمایت برخی گروهها از سیاستهای طرفدار اسرائیل، به ویژه در رابطه با کمکهای تسلیحاتی، نشاندهنده فشارهای داخلی است که میتواند جهت سیاست خارجی واشنگتن را تحت تأثیر قرار دهد.
بدین ترتیب، این منازعه دیگر نمیتواند در چارچوب ساده «کشور در برابر کشور» خوانده شود. این منازعه به نبردی پیچیده میان استراتژی، ادراک و تابآوری سیاسی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، پیروزی همیشه توسط قدرتمندترین طرف از نظر نظامی تعیین نمیشود، بلکه توسط کسی تعیین میگردد که بتواند فشار را به اهرم چانهزنی تبدیل کرده و آن را تا پای میز مذاکره حفظ کند.
ایران، حداقل برای مقطع کنونی، این توانایی را نشان داده است. سؤال این است که آیا این برای تعیین جهت نهایی منازعه کافی است، یا اینکه این تازه آغازی بر فصلی جدید و طولانیتر خواهد بود.











