به رسمیت شناختن فلسطین؛ فریب جدید غرب و صهیونیست‌ها

به رسمیت شناختن دولت فلسطین توسط برخی کشورهای غربی و عربی، بیش از یک حمایت واقعی، نمایشی سیاسی برای کاهش فشار افکار عمومی و تثبیت اشغالگری اسرائیل است. کارشناسان برجسته معتقدند این اقدام بدون فشار جدی بر اسرائیل، تنها به فریبی برای تضعیف مقاومت و حفظ وضعیت موجود تبدیل شده است.

رژیم صهیونیستی با تکیه بر حیله‌گری و قدرت نظامی، همواره به دنبال تداوم اشغالگری و سرکوب فلسطینیان است. به رسمیت شناختن فلسطین بدون فشار واقعی، در حقیقت ابزاری است برای پوشاندن این واقعیت و فریب افکار عمومی توسط غرب و اسرائیل.

مقدمه:

به رسمیت شناختن دولت فلسطین از سوی کشورهای غربی نه نشانه‌ای از حمایت واقعی، بلکه ابزاری برای بازتولید سلطه در قالب‌هایی نوین است. با تکیه بر تجربه‌های تاریخی و شناخت عملکرد قدرت‌های استعماری، این اقدام تلاشی برای ساختن یک فلسطین بی‌خطر، بی‌مقاومت و در نهایت تثبیت رژیم صهیونیستی تلقی می‌شود.

چنین تصمیماتی، بیش از آنکه از همدلی با ملت فلسطین سرچشمه بگیرند، حرکاتی تاکتیکی برای مدیریت صحنه سیاسی و رسانه‌ای به شمار می‌آیند. آن هم در شرایطی که غزه زیر بمباران و محاصره شدید قرار دارد، بحران انسانی به اوج رسیده و مقاومت فلسطین در نگاه افکار عمومی جهان، مشروعیتی بی‌سابقه پیدا کرده است. هم‌زمان، رژیم صهیونیستی حتی در بسیاری از رسانه‌های غربی به نسل‌کشی متهم شده و موجی از خشم و همدردی با مردم فلسطین شکل گرفته است.

در این فضا، استفاده از واژگانی مانند «صلح»، «دو دولت» و «بازسازی غزه» عملاً به ابزاری برای کاهش فشار افکار عمومی و انحراف توجه از جنایات اسرائیل تبدیل شده است

به رسمیت شناختن فلسطین؛ نمایشی برای آرام کردن افکار عمومی

در روزهای اخیر، برخی کشورهای غربی و عربی اقدام به اعلام به رسمیت شناختن دولت فلسطین کرده‌اند. اما باید دانست این حرکت نه از سر حمایت واقعی از مردم فلسطین، بلکه بیشتر نمایشی سیاسی و فتنه‌انگیز برای فریب افکار عمومی است.

این کشورها با این اقدام می‌خواهند به مردم خود نشان دهند که «کاری انجام داده‌اند» و با کاهش فشار افکار عمومی، اعتراضات گسترده را مهار کنند؛ در حالی که عملاً تغییری در وضعیت فلسطین رخ نمی‌دهد و اشغالگری و ظلم ادامه دارد.

این نوع به رسمیت شناختن، تصویری از فلسطینی ضعیف و وابسته ارائه می‌دهد که نه اختیار مدیریت سرزمینش را دارد، نه نیروی نظامی مستقل و نه قدرت واقعی برای دفاع از حقوق مردمش. در واقع، فلسطینی که غرب و برخی کشورهای عربی می‌خواهند به رسمیت بشناسند، دولتی روی کاغذ است که در عمل تابع منافع آنهاست و نمی‌تواند مقاومت مشروع مردم فلسطین را به رسمیت بشناسد.

این سناریو درواقع تله‌ای سیاسی است که در آن مرزها و منابع در دست اسرائیل باقی می‌ماند، فلسطین به چند منطقه پراکنده و محاصره‌شده محدود می‌شود، و حتی مقاومت مدنی طبق توافق‌ها جرم و «تروریسم» قلمداد می‌شود. در نتیجه، افکار عمومی جهان احساس می‌کند «مسئله فلسطین حل شده» و فشار روی اسرائیل کاهش می‌یابد.

تجربه تلخ گذشته؛ تکرار همان سناریو

تجربه توافق اسلو در سال ۱۹۹۳، که پیمانی کاملاً یک‌طرفه به سود اشغالگران صهیونیست بود و به امضای یاسر عرفات و اسحاق رابین رسید، نشان داد روندهای مشابه تنها باعث تضعیف مقاومت فلسطینیان و ادامه اشغالگری شده‌اند. ظاهراً قرار بود این توافق به تشکیل دولت فلسطین منجر شود، اما شهرک‌سازی اسرائیل نه تنها متوقف نشد، بلکه چند برابر شد. تشکیلات خودگردان فلسطینی به بازوی امنیتی اسرائیل تبدیل گردید و اشغال به شکلی «قانونی» ادامه یافت.

توافق اسلو به اسرائیل زمان داد تا هم مقاومت فلسطینی را تضعیف کند و هم با کسب مشروعیت بین‌المللی، توسعه اشغال را پیش ببرد. در ظاهر، فلسطینیان قدرتی کسب کردند، اما در عمل، کنترل کامل در دست اسرائیل باقی ماند.

امروز نیز همان سناریو در حال تکرار است؛ دادن یک دولت اسمی به فلسطینیان بدون پایان دادن به اشغال و بدون احقاق حقوق اصلی مردم فلسطین. هیچ انسان عاقلی نمی‌تواند به گرگی که بارها حمله کرده، اعتماد کند. کشورهای غربی و عربی نیز این بازی را می‌دانند و بیش از آنکه به دنبال عدالت باشند، هدفشان ساکت کردن اعتراضات داخلی و کاهش فشار افکار عمومی خود است.

چرا امریکا و رژیم صهیونیستی مخالفت ظاهری می‌کنند؟
چون می‌خواهند این روند را به‌عنوان یک «امتیاز» نشان دهند که باید در مذاکره و تحت شروط اسرائیل به فلسطینی‌ها داده شود.

نمایش مقاومت: آن‌ها می‌خواهند این پیام را به افکار عمومی (به‌خصوص داخل اسرائیل و آمریکا) بدهند که «ما تحت فشار بین‌المللی کوتاه نمی‌آییم» تا جایگاه سیاسی خودشان را در داخل حفظ کنند.

تبدیل آن به امتیاز مشروط: با این مخالفت ظاهری، این ایده را جا می‌اندازند که تشکیل دولت فلسطین باید تنها در قالب شروط اسرائیل باشد: خلع کامل سلاح گروه‌های مقاومت، حذف حماس و جهاد اسلامی از سیاست، به رسمیت شناختن اسرائیل به‌عنوان «کشور یهود»، واگذاری کنترل مرزها، فضا و منابع به اسرائیل

به این ترتیب، اگر روزی این «دولت» تشکیل شود، همه خواهند گفت: «ببینید! حتی اسرائیل قبول کرد»؛ در حالی که دقیقاً همان دولتی خواهد بود که از روز اول، اسرائیل و آمریکا طراحی کرده‌اند.

نتیجه نهایی؛ نابودی فلسطین واقعی

در واقع، این به رسمیت شناختن‌ها بیشتر شبیه به پوششی است که وضعیت فلسطین را تغییر نمی‌دهد و تنها به تسکین موقت خشم مردم می‌پردازد. اگر غرب واقعاً می‌خواست به فلسطین کمک کند، باید فشار جدی بر اسرائیل وارد کند؛ مثل تحریم‌ها یا تهدید دیپلماتیک. اما این اتفاق نمی‌افتد و همکاری‌های نظامی و اقتصادی با اسرائیل ادامه دارد. در نتیجه، فلسطینی که در سازمان‌های بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود، فلسطینی واقعی نیست، بلکه ابزاری برای حفظ منافع غرب و اسرائیل و سرکوب مقاومت واقعی است.

در یک جمله: این «به رسمیت شناختن» نه قدمی به‌سوی آزادی فلسطین، بلکه گام نهایی برای محصور کردن آن در یک قفس دیپلماتیک است؛ قفسی که قفلش را اسرائیل ساخته و کلیدش دست واشنگتن است.

نظر برخی کارشناسان درباره به رسمیت شناختن فلسطین

ایلان پاپه: تاریخ‌نگار و نویسنده ضدصهیونیست اسرائیلی که در کتاب‌های خود مانند “تاریخ پاک‌کردن فلسطین” (The Ethnic Cleansing of Palestine) به طور مفصل نشان می‌دهد چگونه معاهدات و توافقات ظاهری، تنها پوششی برای ادامه اشغالگری بوده‌اند. او معتقد است به رسمیت شناختن دولت فلسطین بدون فشار جدی بر اسرائیل، بی‌فایده و فریب‌دهنده است.

یوسف منیر: تحلیلگر فلسطینی آمریکایی که در سایت میدل‌ایست‌آی و دیگر رسانه‌ها نوشته است، به روشنی توضیح داده چرا بسیاری از کشورها تنها به دلیل فشار افکار عمومی به طور نمادین فلسطین را به رسمیت می‌شناسند بدون اینکه اقدام عملی علیه اسرائیل کنند.

عبدالباری عطوان تحلیلگر مشهور عرب: به رسمیت شناختن فلسطین توسط برخی از کشورها بازی و فریب است برای نجات چهره اسراِئیل از نفرت عمومی طراحی شده.

حجت الاسلام سید جواد نقوی از علمای برجسته لبنان: به رسمیت شناختن دولت فلسطین در واقع حمایت از فلسطینی ها نیست بلکه فریبی برای تثبیت مشروعیت اسرائیل است.

عزمی بشاره اندیشمند فلسطینی و رئیس مرکز عربی پژوهش‌های سیاسی : این به رسمیت شناختن، «پذیرفتن فلسطین به‌عنوان یک نماد، نه یک واقعیت سیاسی» است و عملاً بدون حق بازگشت، بدون پایان اشغال و بدون مقاومت، یک دولت خیالی ایجاد می‌کند.

دیوید میلر استاد جامعه‌شناسی سیاسی و منتقد لابی صهیونیستی: به نظر او این روند، بخشی از یک ترفند بزرگ‌تر برای پیشبرد پروژه صهیونیستی در منطقه است و هدفش مهار کامل مقاومت و گسترش نفوذ اسرائیل است.

رامزی بارود روزنامه‌نگار و نویسنده فلسطینی: به رسمیت شناختن، بدون فشار واقعی بر اسرائیل، تنها «تغییر بسته‌بندی» مسأله است و اشغال را پایان نمی‌دهد.

نوشته های مرتبط

منشورات ذات صلة

Related posts

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا