در کوران تجاوزات عریان دشمنان آمریکایی و صهیونیستی به مسلمانان ایران و نقض آشکار تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران، افکار عمومی جهان اسلام چشمانتظار واکنش قاطع نهادهای بزرگ دینی و مراجع فقهی فراملی بود تا با تبیین مبانی شرعی، در برابر تجاوز آشکار کفار به بلاد اسلامی موضعگیری نمایند. در این میان، موضعگیری دانشگاه و نهاد تاریخی «الازهر» مصر، به عنوان یکی از قطبهای سنتی، آکادمیک و تاریخی فقه اهلسنت که همواره داعیه رهبری معنوی بخش عظیمی از جهان اسلام را داشته است، بهت، حیرت و خشم مضاعفی را در میان نخبگان، علما و تودههای مسلمان برانگیخت. الازهر مصر در بیانیه رسمی خود که بلافاصله پس از واکنش دفاعی ایران منتشر شد، با اتخاذ یک رویکرد کاملاً گزینشی، نامتوازن و یکسویه، نه تنها هیچگونه محکومیتی علیه تجاوز ابتدایی، ناجوانمردانه و ویرانگر ایالات متحده و اسرائیل صادر نکرد، و حتی از ارسال یک پیام تسلیت ساده برای شهادت رهبر ایران و قتلعام کودکان میناب امتناع ورزید، بلکه منحصراً اقدام دفاعی ایران در حمله به پایگاههای آمریکایی مستقر در کشورهای عربی خلیج فارس را تحت عنوان «نقض حاکمیت کشورهای عربی» به شدت محکوم کرد.
این موضعگیری نامتعارف و سیاستزده که آشکارا در خدمت تأمین منافع ژئوپلیتیک محور محافظهکار عربی و توجیه حضور نظامی بیگانگان در منطقه قرار داشت، موجی بیسابقه از واکنشهای انتقادآمیز، بیانیههای تند، تحلیلهای فقهی-سیاسی و نامهنگاریهای سرگشاده را از سوی علمای شیعه، نهادهای حوزوی و مجامع دانشگاهی ایران را به همراه داشت.
مدیریت حوزههای علمیه ایران
آیتالله علیرضا اعرافی، مدیر حوزههای علمیه سراسر ایران، واکنش مجموعه تحت مدیریت خود را در قالب دیپلماسی حوزوی و از طریق ارسال یک نامه مستقیم، سرگشاده و مستدل خطاب به دکتر احمد الطیب، شیخ الازهر شریف، منتشر ساخت. این مکاتبه از منظر تعاملات فرامذهبی و مدیریت بحرانهای گفتمانی دارای اهمیت راهبردی بالایی بود و تلاش داشت تا ضمن انتقاد قاطع، راه را برای گفتوگو مسدود نسازد.
آیتالله اعرافی در این نامه با صراحت هشدار داد که موضعگیری الازهر در قبال تحولات اخیر، کاملاً همراستا با روایتها، خواستهها و منافع محور غربی-عبری تنظیم شده است. وی نادیده گرفتن عامدانه جنایات هولناک آمریکا و اسرائیل علیه مردم بیدفاع ایران را مصداق بارز «مصادره عدالت و زیر پا گذاشتن موازین شرعی» توصیف نمود.
مدیر حوزههای علمیه با تأکید بر لزوم درک وقایع در بستر تاریخی و تمدنی آن، خاطرنشان ساخت که هرگونه تحلیل و خوانشی از رویدادهای جاری که از واقعیت محوری بودن مسئله فلسطین غفلت ورزد، در حقیقت از مسیر اصلی منحرف شده و به جای پرداختن به علتهای بنیادین، خود را سرگرم معلولها و نشانهها کرده است.
وی با خطاب قرار دادن مستقیم مفتی اعظم الازهر، این پرسش بنیادین را مطرح کرد که «معنای سکوت شما در شرایطی که ملت مسلمان ایران تحت شدیدترین تجاوزات و شرایط بحرانی قرار دارد، چیست؟» و هشدار داد که تداوم این رویکرد دوگانه و استانداردهای متناقض، بدون شک مخاطبان جهانی الازهر و جوانان مسلمان را با چالشی جدی در پذیرش مرجعیت فکری این نهاد مواجه خواهد ساخت و به اعتماد عمومی امت اسلامی آسیبی جبرانناپذیر وارد خواهد کرد.
در پایان، آیتالله اعرافی پیشنهاد داد که به جای اتخاذ مواضع تفرقهانگیز از راه دور، ارتباطی نوین، جامع و عادلانه میان علمای جهان اسلام، به ویژه میان مراکز علمی قم و الازهر شکل گیرد و با تکیه بر گفتمان علمی آرام و منطقی، امت اسلامی برای عبور از این «گرداب فاجعهبار کنونی» یاری شود.
مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، به عنوان عالیترین نهاد ایرانی که رسالت تاریخی و ذاتی آن ایجاد همگرایی، تقریب و دیالوگ سازنده میان مذاهب مختلف اسلامی است، در بیانیهای بیسابقه و شدیداللحن، موضعگیری دانشگاه الازهر را «مایه تأسف و تعجب» عمیق خواند و آن را با قاطعیت محکوم کرد. لحن بیانیه مجمع تقریب حاکی از یک ناامیدی استراتژیک از نهادی بود که روزگاری در دوران شیخ محمود شلتوت، پرچمدار وحدت اسلامی محسوب میشد.
مجمع تقریب با تشریح وضعیت میدانی پیش از آغاز درگیریها، یادآوری کرد که ایران در حالی که با حسن نیت کامل برای دستیابی به یک صلح پایدار بر سر میز مذاکره نشسته بود، توسط دشمن غدّار صهیونیستی مورد هجوم ناجوانمردانه قرار گرفت. مجمع با اشاره مستقیم به شهادت «مرشد اعلا، رهبر شهید سید علی خامنهای (قدس الله نفسه الزکیه)» و تعدادی از فرماندهان نظامی در حالی که در کنار خانوادههایشان بودند، از الازهر به شدت گلهمند شد که چرا در همان ساعات ابتدایی این تجاوز آشکار را محکوم نکرده و با کمال شگفتی، حتی از ارسال یک پیام تسلیت خشک و خالی نیز دریغ ورزیده است.
مجمع جهانی تقریب با رویکردی استدلالی و با استناد صریح به آیه ۵۱ سوره مبارکه مائده («يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ…»)، مشروعیت فقهی بیانیه الازهر را به چالش کشید. این مجمع، نهاد الازهر را مورد سرزنش و بازخواست قرار داد که چرا به جای عمل به اصل بنیادین «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ»، والیان و حاکمان کشورهای عربی منطقه خلیج فارس را از دوستی، همپیمانی و ارائه تسهیلات نظامی به حامیان رژیم صهیونیستی برحذر نمیدارد. مجمع این پرسش منطقی را مطرح ساخت که آیا الازهر مکر دشمن اسلام را نمیبیند که در پسِ خاک عربی سنگر گرفته و به سوی سرزمینهای اسلامی شلیک میکند؟ آیا مسلمانان باید دست روی دست بگذارند تا رادارهای دشمن در سرزمینهای عربی یک جنگ نابرابر را هدایت کنند؟ و با شعار «هیهات منا الذلة» بر حقانیت دفاع ایران تأکید ورزید.
در فرازی دیگر از این بیانیه، مجمع تقریب با اشاره به هزینههایی که ایران در راه آرمان فلسطین میپردازد، تصریح کرد که ایران تنها تاوان حمایتهای میدانی و عملی خود از مقاومت فلسطین را پس میدهد. مجمع با لحنی عتابآلود از شیوخ الازهر پرسید آیا دوستی با کفاری که بیش از ۸۰ هزار انسان بیگناه فلسطینی (که اکثریت مطلق آنان را زنان و کودکان تشکیل میدادند) را قتلعام کردهاند، شایسته محکومیت و صدور بیانیه نبود؟ این در حالی است که در اوج جنگ غزه، حتی یک گلوله از سوی حکام محافظهکار عربی به سمت ماشین جنگی اسرائیل شلیک نشد.
مجمع تقریب تأکید کرد که دولتهای همسایه باید صراحتاً مسئولیت عملکرد مخرب پایگاههای نظامی آمریکایی در خاک خود را بپذیرند. این کشورها زمین خود را در اختیار دشمن مشترک جهان اسلام قرار دادند تا سیادت، امنیت و رهبری جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار دهند؛ از این رو، اعتراض آنها به پیامدهای ناشی از حضور این پایگاهها فاقد وجاهت اخلاقی و منطقی است.
مجمع در بخش پایانی بیانیه خود، از الازهر خواست تا به جای ایفای نقش توجیهگر، با استفاده از ظرفیت عظیم و دانش انباشته هزارساله خود، حکم جهاد علیه رژیم غاصب صهیونیستی را احیا کرده و از حاکمان کشورهای اسلامی بخواهد با تأسیس یک «اتحادیه کشورهای اسلامی»، به صورت «ید واحده» در برابر زیادهطلبیهای این رژیم و حامیان غربی آن بایستند. همچنین تأکید شد که ایران هرگز ارادهای برای دشمنی با همسایگان مسلمان نداشته و تنها در برابر «کفار حربی» دست به سلاح برده است.
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز با صدور بیانیهای بسیار قاطع و شدیداللحن، ابعاد سیاسی این رویداد را به شکلی بیپرده برجسته ساخت. این نهاد بلندپایه، دفاع تمامقد، غیرمنطقی و غافلگیرکننده الازهر از منافع ژئوپلیتیک ایالات متحده و حاکمان دستنشانده آن در منطقه خلیج فارس (که در ادبیات جامعه مدرسین از آنها به عنوان «حاکمان نیابتی شیطان بزرگ» یاد شده است) را به شدت محکوم کرد. جامعه مدرسین یادآور شد که این حاکمان با ارائه پایگاههای نظامی، عملاً اجازه دادهاند یک کشور مستقل اسلامی هدف تجاوز نظامی بیگانگان قرار گیرد.
در این بیانیه تأکید گردید که الازهر به دلیل ناتوانی فاحش در تشخیص ظالم از مظلوم و ضعف بنیادین در تحلیل سیاسی شرایط پیچیده منطقه، ضربهای سهمگین و جبرانناپذیر به اعتبار تاریخی خود وارد کرده است. جامعه مدرسین تصریح نمود که این رویکرد، بدون تردید اعتراض و خشم بسیاری از حقیقتجویان را برانگیخته است. این نهاد اقدام ایران را واکنشی کاملاً دفاعی و منطقی در برابر حملات «وحشیانه و کودککش» استکبار دانست و از علمای جهان اسلام خواست تا در برابر فریبکاریها و دسیسههای ماشین تبلیغاتی آمریکا هوشیار بمانند و مسأله فلسطین را به عنوان یگانه محور وحدتبخش حفظ کنند.
جامعة المصطفی العالمیة
حجتالاسلام علی عباسی، رئیس جامعه المصطفی العالمیه، در پیامی خطاب به احمد الطیب، شیخ الازهر، با ابراز تعجب و تأسف از بیانیه شورای فتوای این نهاد، آن را نادیدهگرفتن تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران دانست و تأکید کرد که در چنین شرایطی، دفاع ایران امری اجتنابناپذیر و مشروع بوده است؛ وی با استناد به آیات قرآن، رویکرد الازهر را دوگانه خواند و پرسید چرا این نهاد حمله اولیه و همچنین نقش برخی کشورهای منطقه در فراهمکردن بستر این تجاوز را محکوم نکرده، اما واکنش متقابل ایران را مورد انتقاد قرار داده است. عباسی همچنین با اشاره به حق دفاع مشروع در برابر تجاوز، اقدام ایران در هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا را پاسخی طبیعی توصیف کرد و سکوت الازهر در قبال حمله به یک کشور اسلامی را محل سؤال دانست؛ او در ادامه با طرح نگرانی نسبت به آینده جهان اسلام، خواستار همگرایی کشورهای اسلامی بر اساس آموزههای قرآنی و مقابله مشترک با اسرائیل و آمریکا شد و هشدار داد که مواضع کنونی میتواند بر آینده امت اسلامی تأثیر منفی بگذارد و مورد قضاوت آیندگان قرار گیرد.[1]
انتقادات علما و فضلای حوزههای علمیه
علاوه بر واکنشهای منسجم سازمانی و نهادی، چهرههای شاخص علمی حوزههای علمیه نیز به صورت مستقل وارد میدان شده و با ارائه استدلالهای تخصصی، اجتهادی و فقهی، بیانیه الازهر را از منظر مبانی نظری کالبدشکافی کردند.
آیتالله ابوالقاسم علیدوست
استاد علیدوست در مطلع کلام خود با ظرافت تصریح کرد که الازهر در یک کشاکش تاریخی میان وفاداری به اقتضائات جهانشمول اسلامی و انسانی از یک سو، و پایبندی به «تعصب عربی» از سوی دیگر گرفتار شد، و متأسفانه در این آزمون بزرگ، تعصب عربی را برگزید.
آنچه بیش از پیش آیتالله علیدوست را به واکنش واداشت، تلاش تهیهکنندگان بیانیه الازهر برای سوءاستفاده از نصوص دینی جهت توجیه یک امر نامشروع بود. وی تأکید کرد که سکوت عالمان و آگاهان در برابر این تحریف، موجب اغراء به جهل (فریب دادن افکار عمومی) خواهد شد. علیدوست با ارائه یک فهرست دقیق از آیات قرآنی بیان داشت که عالمان الازهر خود نیک میدانند که دهها آیه از قرآن کریم و سنت مطهر نبوی بر لزوم فاصلهگیری مؤمنان و حاکمان اسلامی از دشمنان دین (استکبار، صهیونیسم و حامیانشان) دلالت صریح دارد.
استاد علیدوست با طرح یک سناریوی منطبق بر واقعیت میدانی، چالش فقهی بزرگی را پیش روی الازهر قرار داد: «اگر کشوری اسلامی بخشی از سرزمین خود را در اختیار دشمنان اسلام و مسلمانان قرار دهد و از این سرزمین به کشوری ثالث و مسلمان حمله شود، کشور ثالث چه رفتاری باید از خود نشان دهد؟». این پرسش که ریشه در مبانی فقه دفاعی اسلام دارد، نشان میداد که از منظر فقهی، کشورِ مورد هجوم حق دارد برای دفع تجاوز، مبدأ آتش را، حتی اگر در خاک کشور مسلمان دیگری باشد که حاکمیت خود را به دشمن فروخته، هدف قرار دهد.
آیتالله محمدجواد فاضل لنکرانی
آیتالله فاضل لنکرانی در واکنش به بیتفاوتی محض الازهر مصر در قبال جنایات رخ داده در ایران، با صدور پیامی و طرح پرسشهایی انتقادی، سکوت این نهاد را به ویژه در قبال ترور عالیترین مقام جمهوری اسلامی به چالش کشید. وی با استناد به آیه شریفه «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ…»، بر حقانیت و مظلومیت مسیر مقاومت تأکید ورزید و انفعال نهادهای مدعی اسلامگرایی را مردود دانست.
آیتالله علیاکبر رشاد
رئیس شورای حوزه علمیه استان تهران در واکنش به بیانیه الازهر مصر گفت: «الازهر به جای محکوم کردن ظالم و قاتل، مظلوم و مقتول متهم و محکوم شده است!»
آیتالله رشاد در بیانیه خود نوشت: «بنده از جناب عالی سؤال میکنم: اگر با استفاده از پایگاهها و امکانات این کشورها، به جای ایران اسلامی، کفار حربی به مصر مسلمان حمله میکردند، دوستان الأزهری ما مصر را محکوم میکردند یا کفار حربی مهاجم و دولتهای اسلامی همکار مهاجمان را؟ امیدوارم سایر فتاوای براداران الأزهری ما این چنین بیمبنا، بلکه برخلاف مبانی مسلّم برآمده از نصّ آیات الاهی، و أحیاناً تحت تاثیر مواضع جانبدارانهی سیاسی و قبایلی، صادر نشده باشد.»
وی در ادامه اظهار داشت: «[کشورهای حاشیه خلیج فارس] به استناد آیهی: «و لاتعاونوا علی الإثم و العدوان» (المائدة: ۲) باید سریعا و بدون قید و شرط پایگاههای دشمنان متجاوز را تعطیل و پشتیبانی لجستیک و تامین سوخت و ارائهی سایر خدمات به لشکر کفار حربی را متوقف، و سرزمینشان را از اشغال آنان آزاد کنند.»[2]
آیتالله نورمفیدی
آیتالله سیدکاظم نورمفیدی، نماینده ولیفقیه در گلستان، در خطبههای نماز عید فطر با انتقاد شدید از بیانیه دانشگاه الازهر، این موضع را فاقد وجاهت حقوقی و شرعی دانست و با ابراز تعجب از صدور چنین بیانیهای از سوی نهادی معتبر در جهان اسلام، تأکید کرد که بر اساس قوانین بینالملل و آموزههای دینی، هر کشوری در برابر تجاوز حق دفاع مشروع دارد. وی بیانیه الازهر را ناعادلانه و مغایر با اصول اسلامی و انسانی ارزیابی کرد و با بیان اینکه این موضع به اعتبار الازهر لطمه میزند، از علمای این دانشگاه خواست برای جبران، از ملت ایران عذرخواهی کنند.[3]
پیامدهایی بلندمدت
بررسی موشکافانه واکنشها به بیانیه الازهر مصر در جریان جنگ رمضان، لایههای پنهانی از تغییرات بنیادین، شیفتهای ژئوپلیتیک و زلزلههای الهیاتی را در ساختار جهان اسلام آشکار میسازد. این رویداد نمادی از یک تغییر پارادایم در درک مفاهیم حاکمیت، مقاومت و رسالت دین در عصر حاضر محسوب میشود.
أ. تقابل پارادایم ناسیونالیسم عربی با کلانگفتمان امتگرایی
موضعگیری سریع و جانبدارانه الازهر در جریان جنگ رمضان به وضوح نشان داد که این نهاد، تحت فشارها و ساختارهای سیاسی حاکم بر دولت مصر، در لحظات بحرانی و پیچهای تاریخی، پارادایم «ناسیونالیسم و امنیت قومی عربی» را بر کلانگفتمان «امت واحده اسلامی» مرجح میداند. در متن بیانیه الازهر، مفهوم «حاکمیت مرزهای عربی» به عنوان یک خط قرمز مقدستر از «خون ریختهشده مسلمانان» در ایران، فلسطین و غزه تعریف و تئوریزه شد. این رویکرد عملگرایانه و سکولارِ پنهان در پس واژگان دینی، الازهر را از جایگاه یک نهاد فراملیتیِ متعلق به کل پیکره جهان اسلام، به یک آژانس محلی و پیمانکار مذهبی برای حفاظت از منافع ژئوپلیتیک شورای همکاری خلیج فارس تقلیل داد. پیامد مرتبه دوم و قطعی این امر، ریزش شدید محبوبیت، نفوذ کلام و کاریزمای الازهر در میان مسلمانان غیرعرب (نظیر ایران، پاکستان، افغانستان، مالزی و آسیای مرکزی) و حتی در میان جوانان عرب طرفدار محور مقاومت است. این رویکرد، مرجعیت دینی الازهر را عملاً به یک مرجعیت قومی-منطقهای تنزل داد که دیگر قادر به الهامبخشی برای تودههای امت نخواهد بود.
ب. بحران مشروعیت و کارکرد ابزاری فقه در خدمت هژمونی نظامی غرب
واکنشها و انتقادات مطرح شده به خوبی نشان داد که چگونه دولتهای محافظهکار عربیِ میزبانِ پایگاههای نظامی غرب، نیازمند یک «سپر الهیاتی و ایدئولوژیک» برای توجیه خیانت استراتژیک خود به آرمانهای اسلامی هستند. استقرار پایگاههای نظامی آمریکایی در قلب خاورمیانه و خلیج فارس، از منظر فقه سنتی اسلامی (بر اساس قاعده بنیادین نفی سبیل: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا») امری مذموم و نامشروع است. اما در بزنگاهی که جمهوری اسلامی ایران برای رفع این تهدید موجودیتی، این پایگاهها را هدف مشروع نظامی قرار داد، الازهر با ورود شتابزده به ماجرا، از ابزار فقه و فتاوا برای مشروعیتبخشی به این حاکمیتهای میزبانِ متجاوز استفاده کرد. نقد هوشمندانه علمای ایران (از جمله طرح سوال کلیدی علیدوست مبنی بر وظیفه شرعی کشور مسلمان در برابر همسایهای که خاک و آسمانش را در اختیار دشمن مشترک قرار داده)، دقیقاً همین سپر ایدئولوژیک و الهیاتی الازهر را نشانه رفت و آن را متلاشی کرد. این چالش بزرگ نشان داد که فقه حکومتی الازهر در دوران معاصر، پویایی و توانایی تولید «نظریه مقاومت» را به طور کامل از دست داده و به «فقه توجیهگر وضعیت موجود و انفعال» مبدل گشته است. تداوم این روند در بلندمدت، خلأ رهبری معنوی در جهان تسنن را عمیقتر کرده و جوانان مسلمان دغدغهمند و خشمگین را به جای پیروی از نهادهای رسمی نظیر الازهر، به سمت جریانات رادیکالترِ و گروههای خارج از کنترل سوق خواهد داد.
ج. افول پروژه تاریخی التقریب بین المذاهب و بازتولید گسلهای فرقهای
دانشگاه الازهر در حافظه تاریخی جهان اسلام، نقطه عطفی در حوزه تقریب مذاهب داشته است؛ که درخشانترین برگ آن صدور فتوای تاریخی و شجاعانه شیخ محمود شلتوت در سال ۱۹۵۹ میلادی (۱۳۳۸ شمسی) مبنی بر جواز و رسمیت تقلید از فقه شیعه جعفری (دوازده امامی) در کنار مذاهب اربعه اهلسنت بود. آن فتوا، که سندی از آن هنوز در آستان قدس رضوی نگهداری میشود، دیوار بلند سوءتفاهمات را فرو ریخت و کرسی فقه مقارن را در الازهر تأسیس کرد. اما لحن تند و انتقادات گزنده از بیانیه الازهر گویای حقیقتی تلخ بود: سرمایه اجتماعی، اعتماد متقابل و نهادیِ پروژه تقریب به شدت آسیب دیده و رو به زوال است. انفعال هدفمند الازهر در این برهه نشان داد که اختلافات عمیق سیاسی و صفبندیهای امنیتی در خاورمیانه، بار دیگر در حال تحریک و بازتولید گسلهای مخرب فرقهای (شیعه-سنی) است و متأسفانه دولتها توانستهاند با موفقیت از نهادهای مذهبی به عنوان پیادهنظام در جنگهای ژئوپلیتیک خود بهرهکشی کنند.
[1] mehrnews.com/news/6781240
[2] mehrnews.com/news/6780446
[3] tasnimnews.ir/fa/news/1405/01/01/3545990











