دینی نو در دل آمریکا
در میان شاخههای پرشمار مسیحیت نوظهور، شاید هیچ فرقهای به اندازه کلیسای عیسی مسیحِ قدیسانِ آخرالزمان (The Church of Jesus Christ of Latter-day Saints) که بیشتر با نام عمومی «مورمونها» شناخته میشود، چنین آمیزهای از رمزآلودگی، تشکیلاتگرایی و پویایی جهانی نداشته باشد. کلیسای مورمون، برخلاف بسیاری از شاخههای انجیلی یا کاتولیکی، دینی است برآمده از خاک ایالات متحده، که توانسته است ظرف کمتر از دو سده از جنبشی محلی در نیویورک قرن نوزدهم به نهادی بینالمللی با بیش از هفده میلیون پیرو بدل شود .
پیدایش این جنبش به سال ۱۸۳۰ بازمیگردد، زمانی که جوزف اسمیت (Joseph Smith)، جوانی روستایی از ایالت نیویورک، ادعا کرد با رؤیا و وحی مستقیم از فرشتهای به نام «مورونی» روبهرو شده و لوحهای طلایی حاوی کتابی مقدس را یافته است؛ کتابی که بعدها به نام «کتاب مورمون» (Book of Mormon) شناخته شد و بهعنوان مکمل و تصحیحکننده کتاب مقدس عهدین در الهیات مورمونی جای گرفت. از دل این تجربه عرفانی، دینی نو زاده شد که آموزههای مسیحی را با برداشت خاصی از نجات، استمرار وحی و سازمان دینی ساختیافته ترکیب میکرد.
پیدایش و باورهای بنیادین
مورمونها معتقدند که کلیسای حقیقی مسیح پس از قرون نخستین از زمین رخت بربست و با ظهور جوزف اسمیت در «آخرالزمان» دوباره احیا شد. از همینرو، نام رسمی این دین بر محور بازگشت به اصالت مسیحی و انتظار برای دوران نهایی بنا شده است. آنان به تداوم وحی، سلسلهمراتب روحانی مشخص و نظم آیینی دقیق باور دارند. نظام رهبری کلیسا بر پایه رئیس یا پیامبر زنده، شورای دوازده حواری (Quorum of the Twelve Apostles) و هیئت ریاست اول (First Presidency) استوار است؛ این سه نهاد قلب تپنده اقتدار و تصمیمگیری در جهان مورمونیاند.
از آغاز، جنبش مورمونی با طوفان مخالفتهای دینی و سیاسی روبهرو شد. کوچ پیدرپی پیروان از ایالت نیویورک به اوهایو، سپس میسوری و ایلینوی و نهایتاً مهاجرت تاریخی آنان در میانه قرن نوزدهم به دره دریاچه نمک در یوتا، بخشی از حافظه اسطورهای این جامعه است. کشتهشدن جوزف اسمیت در ۱۸۴۴ در جریان شورش و خصومت دینی، و رهبری پس از او توسط بریگم یانگ، مسیر تازهای را گشود: استقرار در غرب و ایجاد شهری مذهبی با نظم خاص خود؛ «صهیون» جدید در سالتلیکسیتی.
با گذر زمان، مورمونها از انزوای اولیه بیرون آمدند و به شبکهای بینالمللی بدل شدند. آموزههای آنان ترکیبی از اصول اخلاقی سختگیرانه، نظام مالی دینی منظم (پرداخت دهیک/عُشر)، آیینهای خانوادگی و معبدی، و تأکید بر خانواده ابدی است. آنها ازدواج و پیوند خانوادگی را نه صرفاً امری زمینی، بلکه عهدی جاودانه میدانند که در معبد بسته میشود و در جهان دیگر نیز ادامه دارد. این نگاه، جهان مورمونی را بر محور خانه و جامعه منسجم شکل میدهد.
اما از همان آغاز قرن بیستویکم، کلیسای مورمونها وارد مرحلهای تازه شد: جهانیشدن. رشد سریع در آمریکای لاتین، آفریقا و شرق آسیا باعث شد که دیگر نتوان این دین را فقط شاخهای آمریکایی دانست. رهبران کلیسا در دو دهه اخیر کوشیدهاند تصویر خود را از فرقهای منزوی به دینی جهانی، کارآمد و اخلاقمحور دگرگون کنند. از تغییر در لحن تبلیغاتی تا اصلاح نام رسمی کلیسا و دوری از عنوان «مورمون»، همه در راستای بازسازی برند مذهبی بود.
نظام رهبری و آیین جانشینی
در این بستر تاریخی، مرگ ناگهانی رئیس کلیسا در سپتامبر ۲۰۲۵ نقطه عطفی شد. راسل ام. نلسون، جراح قلب و عصبشناس که از سال ۲۰۱۸ زمام رهبری را در دست داشت، درگذشت و کلیسا وارد فرایند سنتی و آیینی انتخاب رهبر تازه شد. در ساختار مورمونی، جانشینی نه از طریق رأی عمومی بلکه بر اساس ارشدیت در شورای دوازدهحواری انجام میشود. بدین معنا که ارشدترین عضو شورا معمولاً بهعنوان رئیس جدید منصوب میشود. این روند با دقت و آیینی خاص انجام میگیرد: جلسهای در معبد، دعای جمعی، توافق بر بازسازی «ریاست اول» و سپس تقدیس رهبر جدید با دستنهادن حواریون.
این نظم آیینی که از زمان مرگ جوزف اسمیت تثبیت شده، یکی از دلایل ثبات ساختاری کلیساست. در دنیای پرآشوب فرقهها و جنبشهای دینی نوظهور، مورمونها بهندرت دچار شکاف رهبری شدهاند؛ زیرا فرایند جانشینی روشن و بدون مجادله است. با مرگ نلسون، نگاهها به دالین اچ. اوکس (Dallin H. Oaks) دوخته شد: قاضی پیشین دیوان عالی یوتا و معاون رئیس کلیسا که اکنون مسنترین و ارشدترین حواری به شمار میرود.
تحلیلهای مطبوعاتی از لاسوگاس تا سالتلیک حاکی است که او چهرهای محافظهکار، حقوقدان و پایبند به سنتهای کلاسیک مورمونی است. در صورت انتصاب او، پیشبینی میشود تمرکز کلیسا بر ارزشهای خانواده، آزادی دینی و آموزش مذهبی تقویت شود.
اما مرگ نلسون تنها رویداد مذهبی نبود؛ رویدادی اجتماعی، رسانهای و حتی سیاسی محسوب میشد. رسانههای محلی و بینالمللی از «پایان دوران بازسازی چهره کلیسا» سخن گفتند.
میراث راسل نلسون
نلسون در دوره هفتساله رهبری خود تلاش کرد تا از برچسبهای تاریخی فاصله بگیرد: او تأکید داشت که نام رسمی کلیسا باید بر زبانها جاری شود، نه واژه «مورمون». در دوران او، پروژه ساخت معابد جدید در سراسر جهان شتاب گرفت و حضور کلیسا در کشورهای آفریقایی و آسیایی گسترش یافت. در عین حال، برخی ناظران لیبرال او را متهم کردند که در قبال مسائل حساس اجتماعی، مانند جایگاه زنان یا اقلیتهای جنسی، محافظهکارانه عمل کرده است.
در ماههای پایانی عمرش، نلسون به نماد چهرهای پدرسالار، منضبط و در عین حال جهانی بدل شده بود. مرگ او برای میلیونها عضو کلیسا نه فقط از دست رفتن رهبر بلکه فقدان صدایی بود که پروژه جهانیشدن را هدایت میکرد. بااینحال، نظام مورمونی بهگونهای طراحی شده که فقدان یک رهبر، بحران نمیآفریند. شورای دوازدهحواری، بدون تأخیر زمام امور را به دست میگیرد و آیین جانشینی در سکوت و وقار برگزار میشود. این انضباط نهادی، وجهی از عقلانیت سازمانی درون ایمان است که مورمونها بدان میبالند.
همزمان با این انتقال رهبری، مسائل دیگری نیز در فضای مورمونی مطرح شد. یکی از خبرهای مهم، کند شدن روند ساخت معابد جدید بود. در سه سال گذشته کلیسا اعلام کرده بود که بیش از صد معبد تازه در نقاط مختلف جهان در دست ساخت است، اما گزارشهای رسانهای از بازنگری و کاهش سرعت این پروژهها خبر دادند. منابع داخلی گفتند که اولویتبندی بودجه و مشکلات اجرایی سبب شده است برخی طرحها به تعویق افتد. معبد در تفکر مورمونی نهفقط ساختمان عبادت، بلکه دروازهای میان زمین و آسمان است؛ مکانی برای اجرای آیینهای تعمید برای مردگان، ازدواج ابدی و پیمانهای مقدس. ازاینرو، کندی ساخت آن پیامد نمادین دارد: نشانهای از توقف کوتاه در مسیر جهانیشدن و تمرکز مجدد بر داخل.
درحاشیهمانده
در سطح اجتماعی، جامعه مورمونها در ماههای اخیر با چالش دیگری روبهرو بود: موجی از نفرتورزی و خشونت علیه اماکن مذهبی آنان. در اواخر سپتامبر، حملهای مسلحانه به کلیسایی در میشیگان رخ داد که انگیزه مذهبی مظنون بهصراحت در گزارش پلیس ذکر شد. این حادثه در فضای عمومی آمریکا بحث تازهای درباره امنیت اماکن مذهبی برانگیخت. همزمان در دانشگاه کلرادو، هواداران تیمی ورزشی شعارهایی تحقیرآمیز علیه دانشگاه بریگهامیانگ (وابسته به کلیسای مورمون) سردادند که بازتابی از نفرتهای پنهان علیه باورمندان این دین بود. رهبران کلیسا و فعالان مذهبی در واکنش، بر ضرورت مدارا و گفتوگو میان ادیان تأکید کردند. این رخدادها یادآور واقعیتی تلخاند: مورمونها با وجود حضور دیرینه در آمریکا، هنوز گاه «بیگانه درون» تلقی میشوند؛ دینی آمریکایی که از دل مسیحیت برآمده ولی هنوز در حاشیه روان جمعی این کشور ایستاده است.
رابطه با انجیلیها و سیاست مذهبی
در کنار این حوادث، بحث روابط مورمونها با انجیلگرایان محافظهکار نیز بار دیگر مطرح شد. گزارشهای رسانهای از تغییر رویکرد برخی رهبران انجیلی نسبت به همپیمانیهای سیاسی با مورمونها حکایت داشتند. روابط میان دو گروه همواره ترکیبی از نزدیکی و فاصله بوده است: اشتراک در برخی ارزشهای اخلاقی و سیاسی از یک سو، و تفاوتهای بنیادین در الهیات از سوی دیگر. برنامههای مشترک در عرصه دفاع از آزادی دینی یا مخالفت با سیاستهای لیبرال باعث شده است ائتلافهایی موقت شکل گیرد، اما هر بار که بحث الهیات یا مشروعیت وحی جدید مطرح میشود، شکافها آشکار میگردد. اکنون با تغییر رهبری در کلیسای مورمون و تحولات فضای محافظهکاری مذهبی در آمریکا، آینده این روابط در هالهای از ابهام است.
جهانیشدن ایمان
در سطح جهانی، کلیسای مورمون امروز دیگر یک پدیده صرفاً آمریکایی نیست. گزارش تحلیلی «The Conversation» نشان میدهد که بیش از نیمی از اعضای کلیسا در خارج از ایالات متحده زندگی میکنند. در آمریکای لاتین، فیلیپین و آفریقای غربی، رشد عضویت بسیار سریع بوده است. این گسترش جغرافیایی چهره جمعیتی کلیسا را دگرگون کرده و پرسشهایی تازه در مورد نمایندگی در رهبری مطرح ساخته است. هنوز تمامی اعضای هیئت ریاست و دوازدهحواری از ایالات متحدهاند و بیشترشان سفیدپوست. فشار برای مشارکت رهبران غیرآمریکایی در سطوح بالا رو به افزایش است. این مسأله در بلندمدت میتواند ماهیت و سیاستهای کلیسا را تغییر دهد، بهویژه در حوزههای فرهنگی، جنسیتی و اجتماعی.
با وجود این چالشها، کلیسای مورمون همچنان یکی از منسجمترین نهادهای دینی معاصر است. ساختار مالی آن متکی به دهیک اجباری است که هر عضو مؤمن باید بپردازد. این نظام مالی پایدار، استقلال سازمان را تضمین میکند. همچنین شبکهای عظیم از داوطلبان و مبلغان جوان (Missionaries) چهره جهانی کلیسا را شکل میدهد. میلیونها نفر از آنان در سراسر جهان با لباسهای ساده و کتاب مورمون در دست، تصویری منظم و انضباطی از ایمان خود ارائه میکنند. این ترکیب انضباط، کارایی و ایمان شخصی، در دهههای اخیر به الگویی مدیریتی برای سایر جنبشهای دینی تبدیل شده است.
در کنار همه این وقایع، پرسش اساسی این است که کلیسای مورمون در آستانه میانه قرن بیستویکم چه مسیری را پیش خواهد گرفت؟ شاید بزرگترین چالش، حفظ توازن میان «هویت آمریکایی» و «جهانیشدن» باشد. مورمونها در عین جهانیشدن، هنوز ناگزیرند به زبان و فرهنگ آمریکایی تکیه کنند؛ از ساختار حقوقی گرفته تا رسانهها و آموزش دینی. اما جوانان مورمونی در آفریقا، آمریکای جنوبی یا شرق آسیا انتظارات متفاوتی دارند. آنان خواهان مشارکت در تصمیمگیری، ترجمه آموزهها به زبان خود و احترام به تنوع فرهنگیاند. از همینرو، آینده کلیسا تا حدی به میزان انعطاف رهبری جدید بستگی دارد.
در بُعد اجتماعی نیز کلیسا در تلاش است تا تصویر خود را بهعنوان نهادی خدمتمحور تثبیت کند. برنامههای امدادی، آموزشی و بشردوستانه آن در کشورهای درحالتوسعه، ابزار مهمی برای دیپلماسی نرم مذهبی بهشمار میرود. در سالهای اخیر، همکاریهایی میان کلیسای مورمون و نهادهای بینالمللی در زمینه آموزش و واکسیناسیون صورت گرفته است. این اقدامات نهتنها وجهه کلیسا را بهبود بخشیده، بلکه پیروان را از حصار هویت محدود نجات داده است. با این همه، نگاه عمومی در غرب نسبت به مورمونها هنوز آمیختهای از کنجکاوی، احترام و تردید است. فیلمها و سریالهای آمریکایی گاه تصویری رازآلود از آنان ارائه میکنند و برخی رسانهها همچنان گذشته پرچالش این دین را به یاد میآورند؛ از چندهمسری قرن نوزدهم گرفته تا مهاجرت اجباری و انزوای یوتا. اما واقعیت امروز این است که مورمونها از حاشیه تاریخ آمریکا به قلب گفتوگوهای جهانی درباره دین، خانواده و اخلاق رسیدهاند.[1]
[1] syaaq.com/35368











