دستورالعمل تازه پیرامون پوشش دانشآموزان در جمهوری آذربایجان، بار دیگر پرونده حساس مداخله دولت در باورها و هویت دینی شهروندان را گشوده است. بر اساس اصلاحات مصوب سپتامبر ۲۰۲۶، استفاده از هرگونه پوششی که به تشخیص اولیای مدرسه با یکپارچگی لباس فرم یا اصل سکولار بودن آموزش عمومی در تضاد باشد، ممنوع است. گرچه در متن مصوبه از واژه «حجاب» بهصراحت استفاده نشده، اما گزارشهای میدانی نشان میدهد که تیغ این آییننامه دقیقاً دانشآموزان و معلمان محجبه را هدف قرار داده و ورود آنان به محیطهای آموزشی را با موانع جدی روبهرو کرده است.
حجاب در برابر حق تحصیل؛ دوراهی تحمیلشده به دانشآموزان
حساسیت ماجرا زمانی دوچندان میشود که به بافت اجتماعی جمهوری آذربایجان نگریسته شود؛ کشوری با اکثریت قاطع مسلمان و پیشینهای عمیق از حضور شیعیان دوازدهامامی. در این بستر اجتماعی، حجاب نه یک متغیر صرفاً ظاهری، بلکه بخشی جداییناپذیر از باور ایمانی، تربیت خانوادگی و شناسنامه فرهنگی جامعه است. از این منظر، قرار دادن دانشآموزان بر سر دوراهی تلخِ «کنار گذاشتن پوشش شرعی» یا «محرومیت از تحصیل»، نقض آشکار حق بنیادین آموزش و اصل آزادی وجدان تلقی میشود.
سکولاریسم یا حذف هویت اسلامی از فضای عمومی؟
کانون اصلی مناقشه، نه صرفِ اصل سکولاریسم، بلکه «قرائت گزینشی و تحمیلی» از آن است. در حالی که سکولاریسم در تعاریف استاندارد حقوقی بهمعنای بیطرفی حاکمیت در برابر ادیان و عدم تحمیل عقیده است، منتقدان دولت علیاف هشدار میدهند که این اصل در باکو به ابزاری برای زدودن هویت اسلامی از سپهر عمومی بدل گشته است. اگر غایت سیاستگذار واقعاً حفظ نظم ظاهری مدارس است، دولت باید پاسخ دهد که چرا نظم آموزشی باید به بهای سلب التزام دینی بخش بزرگی از جامعه تأمین شود؟
شائبه استانداردهای دوگانه در برخورد با ادیان
ابعاد تبعیضآمیز این ماجرا زمانی پررنگتر میشود که پای مقایسه با سایر اقلیتهای مذهبی به میان میآید. گزارشها و ادعاهای متعدد فعالان مدنی حاکی از آن است که دانشآموزان جامعه یهودی آذربایجان امکان استفاده از نمادهایی مانند «کیپا» (کلاه مذهبی یهودی) را در فضاهای آموزشی دارند، در حالی که دختران مسلمان این کشور برای پوشش سر خود طرد میشوند. اگرچه دولت آذربایجان بر یکپارچگی قوانین تأکید دارد، اما عدم شفافسازی درباره وضعیت مدارسی که از نمادهای یهودی استفاده میکنند، شبهه استانداردهای دوگانه را تقویت کرده است: آیا قانون سکولار باکو برای همه ادیان خطکشی واحدی دارد، یا هزینه این لائیسیته صرفاً بر دوش اکثریت مسلمان آوار میشود؟
محدودیت شعائر حسینی؛ از مدارس تا خیابانهای باکو
این تقابل با شعائر دینی، پشت درهای مدارس آذربایجان متوقف نمانده است. اصلاحات قانون آزادی اعتقاد دینی این کشور در سال ۲۰۱۵ میلادی، دایره محدودیتها را فراتر برده و نمایش عمومی نمادها و پرچمهای مذهبی را به درون حصار اماکن عبادی محدود کرد؛ بستری حقوقی که صراحتاً مانع از برافراشتن بیرقهای عزاداری حسینی (ع) در ایام سوگواری محرم در آذربایجان شد. برای قشر مؤمن و حسینی این کشور، این سؤالی بیپاسخ و دردناک است که چرا ابراز عشق به اهلبیت پیامبر اسلام (ص) در کشوری با اکثریت شیعه جرمانگاری میشود؟
نمادهای مذهبی زیر فشار؛ نمادهای صهیونیستی در فضای عمومی
این تناقضات رفتاری هنگامی بیشتر در ذهن افکار عمومی برجسته میشود که جلوههای باز و بدون مانع از نمادها و حتی پرچم رژیم صهیونیستی در صحنههای عمومی و سیاسی باکو رخ مینماید. گرچه از منظر حقوقی، پرچم یک دولت خارجی با بیرق یک مناسک آیینی دو مقوله مجزا هستند، اما در نگاه جامعه، این همنشینی معنادار است: چطور نمادهای هویت اصیل مذهبی اکثریت مردم با برخورد پلیسی جمعآوری میشوند، اما نمادهای صهیونیستی بدون حساسیت در فضای عمومی آذربایجان جولان میدهند؟ این امر نشان میدهد ادعای بیطرفی حاکمیت با محک واقعیت سازگار نیست.
قوانین مبهم و خطر برخوردهای سلیقهای با دانشآموزان
از منظر استانداردهای حقوق شهروندی، عیار واقعی هر تصمیم دولتی، میزان انطباق آن با اصول برابری، شفافیت و منع تبعیض است. سپردن تفسیر فرم لباس مدارس به مدیران محلی، راه را برای برخوردهای سلیقهای، امنیتی و فراقانونی با دانشآموزان گشوده است؛ در حالی که هیچ کودکی نباید قربانی تعابیر مبهم قانونی و تصمیمات غیرشفاف دستگاه آموزشی شود.
پایان تبعیض دینی؛ مطالبه جامعه ایمانی آذربایجان
در نهایت، بحران حجاب در جمهوری آذربایجان از یک مناقشه اداری درباره فرم مدارس فراتر رفته و به گرهگاهی اساسی میان حاکمیت و هویت دینی جامعه این کشور تبدیل شده است. منتقدان عملکرد دولت علیاف، این زنجیره محدودیتها را نشانه بازتولید نوعی «آپارتاید مذهبی» و فشار هدفمند بر جامعه ایمانی میدانند. مطالبه امروز دینداران آذربایجان شفاف است: پایاندادن به استانداردهای دوگانه، رفع موانع تحصیلی دختران محجبه و پایان دادن به سیاستهایی که ایمان و شعائر اکثریت را به محاق میبرد.











